پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت شهید برونسی . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
 
آمار
امروز : 26
ديروز : 6
افراد آنلاين : 1
همه : 11430
 
ساعت : ۱۰:۰۰:۱۲
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

پوستر/هفته بسيج گرامي باد

فرمانده پايگاه مقاومت شهيد برونسي قشر كارگري شهرستان بهاربا صدور پيامي، آغاز هفته مبارك بسيج را تبريك گفت.


متن پيام بدين شرح است:

بسيج، يادآور خاطره عزيزترين نهاد و بزرگترين مردان تاريخ ما است. نهادي كه به تعبير امام راحل، تشكيل آن «يقينا از بركات و الطاف جليه خداوند تعالي بود» و «شجره طيبه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مي‌دهد». اگرچه دفاع مقدس، برگ زريني از تاريخ پر افتخار ملت ايران است كه توسط مردمي‌ترين نيرو‌هاي مدافع انقلاب اسلامي ورق خورده است، اما امروزه سيره و روش آن نيرو‌هاي عظيم، تبديل به يك تفكر شده است يعني «تفكر بسيجي»؛ و هدف بالاتر و والاتر اين است كه اين تفكر همواره در تار و پود جامعه ساري و جاري باشد.

  بسيج يك منظومه فكري است كه درهمه عرصه‌هاي سياسي، نظامي، اقتصادي، علمي و فرهنگي، نيل به اهداف بلند قله‌هاي رفيع عزت و افتخار را هموار مي‌سازد. با تفكر بسيجي، جامعه از بن بست رها شده و به سمت تعالي رشد مي‌نمايد و هرچه اين تفكر بسيجي بيشتر جلوه گر شود، مشاركت مردم در عرصه‌هاي مختلف نمايانتر مي‌شود.

حماسه آفريني‌ها و فداكاري‌هاي بسيج، تنها محدود به دوران دفاع مقدس نبوده و حضور اين نهاد ارزشمند مردمي در تمام دوران حيات پربركت انقلاب اسلامي مشهود است همچنين آمده است: بسيج در تمامي افتخارات نظام جمهوري اسلامي سهيم بوده و بسيجيان در تمامي عرصه‌هاي علمي و فكري و دفاع از ارزش‌هاي والاي انقلاب، همواره الگو و پيشگام بوده اند و اوج اين پيشگامي در حادثه تلخ زلزله اخير كرمانشاه بوده است.

هفته مبارك بسيج، فرصت مغتنمي است براي بازخواني مجاهدتها، ايثار‌ها و مقاومت‌هاي بسيجيان عزيز؛ اينجانب ضمن بزرگداشت ياد و خاطره تمامي شهداي عزيزمان شهداي مدافع حرم، بويژه شهداي قشر كارگري،  فرارسيدن اين ايام و همزماني آن با حلول ماه ربيع را به همه بسيجيان غيور، بصير و ايثارگر و همچنين به تمامي بسيجيان شهرستان بهار تبريك گفته و آرزو دارم در سايه عنايات امام عصر (عج) و تدابير هوشمندانه رهبري معظم انقلاب، حضرت آيت الله العظمي امام خامنه‌اي دامت بركاته، شاهد فراگيري بيش از پيش پيام الهي و تفكر بسيجي در كشور باشيم.

و من الله توفيق

فرمانده پايگاه مقاومت بسيج شهيدبرونسي قشر كارگري شهرستان بهار

فرشاد مرمرچي

 

:: موضوعات مرتبط: پايگاه مقاومت شهيد برونسي
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۰۸:۳۴:۴۶
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

uqnl_img_20171114_090624.jpg

فرمانده پايگاه مقاومت شهيد برونسي قشر كارگري شهرستان بهاربا صدور پيامي، حادثه‌ اندوهناك و مصيبت‌بار زمين‌لرزه در غرب كشور كه به جان‌باختن و زخمي شدن جمعي از هم‌ميهنان عزيزمان انجاميد را تسليت گفت.


متن پيام بدين شرح است:

"الا الذين صبرو و عملو الصالحات اولئك لهم مغفره و اجر كبير" سوره هود 11

خبر تاسف بار درگذشت و مجروحيت هموطنان عزيزمان بر اثر زلزله در منطقه غرب كشور(كرمانشاه) باعث اندوه و ناراحتي بسياري گرديد.

اينجانب ضمن عرض تسليت به محضر شريف رهبر معظم انقلاب و ملت بزرگ ايران و ابراز همدردي و تأسف و تأثر فراوان به مردم شريف استان كرمانشاه و مناطق زلزله زده بويژه خانواده هاي داغدار، غفران واسع براي درگذشتگان وصبر و اجر براي بازماندگان و سلامت و عافيت كامل براي آسيب ديدگان و مجروحان از خداوند بزرگ مسئلت مي‌نمايم. لازم به ذكر است پايگاه مقاومت بسيج كارگري شهيد برونسي آمادگي خود را براي استفاده از تمام ظرفيت هاي گروه هاي جهادي به منظور كمك و امداد رساني به آن مناطق زلزله زده را دارد.

فرشاد مرمرچي

فرمانده پايگاه مقاومت شهيد برونسي  قشر كارگري شهرستان بهار

:: موضوعات مرتبط: پايگاه مقاومت شهيد برونسي
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۱۱:۴۶:۵۷
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

پيام تبريك به مناسبت انتصاب سرهنگ پاسدار سيد جواد حسيني به عنوان فرمانده ناحيه مقاومت بسيج شهرستان بهار

نتيجه تصويري براي سيد جواد حسيني سپاه بهار

 برادر گرامي جناب سرهنگ سيد جواد حسيني


انتصاب جنابعالي  به عنوان فرمانده  ناحيه مقاومت بسيج شهرستان بهار را صميمانه تبريك عرض نموده واز درگاه ايزد منان مزيد توفيقات الهي را در دوران تصدي فرماندهي جنابعالي در جهت خدمتي سرشار از شور و نشاط و مملو از توكل الهي در راستاي رشد و تعالي نظام اسلامي،عموم مردم شريف شهرستان بهار خصوصاً جامعه كارگران مسالت داريم.وشكرالله سعيهم

فرشاد مرمرچي

فرمانده پايگاه مقاومت شهيد برونسي قشر كارگري شهرستان بهار


 

:: موضوعات مرتبط: پايگاه مقاومت شهيد برونسي
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۰۸:۵۷:۴۴
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

نتيجه تصويري براي ديدار خانواده شهيد محسن حججي با رهبر انقلاب

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ظهر (سه‌شنبه) در ديدار خانواده‌ي شهيد محسن حججي، اين شهيد والامقام را نشانه‌ي خدا و سخنگوي شهداي مظلوم و سر جدا، خواندند و با اشاره به حضور باشكوه و كم‌سابقه‌ي مردم در تشييع آن شهيد، خاطرنشان كردند: خداوند به‌واسطه‌ي مجاهدت محسن عزيز، ملت ايران را عزيز و سربلند كرد و او را نماد نسل جوان انقلابي و معجزه‌ي جاري انقلاب اسلامي قرار داد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با اشاره به فراگير شدن نام برجسته، ممتاز و درخشان شهيد حججي در سراسر كشور در اثر مجاهدت و شهادت مظلومانه‌ي او، گفتند: همه‌ي شهداي ما مظلومند و غير از محسن شما، شهداي ديگري نيز هستند كه دشمن، سر از تن‌شان جدا كرده و همگي در نزد خداوند، عزيز و صاحب درجات هستند اما خداي متعال بر اساس حكمت خود و خصوصيات اين جوان، او را نماينده و سخنگوي اين شهيدان كرد.

رهبر انقلاب اسلامي افزودند: همه‌ي شهيداني كه از ايران، افغانستان، عراق و مناطق ديگر در مبارزه با اشرار تكفيري و دست‌نشانده‌ي آمريكا و انگليس به شهادت رسيدند، در اين جوان خلاصه و ديده مي‌شوند و خداوند او را نماد شهادت مظلومانه و شجاعانه كرد.

ايشان، حضور كم‌نظير مردم قدرشناس در تشييع شهيد حججي در شهرهاي تهران، مشهد، اصفهان و نجف‌آباد را بسيار پرمعنا دانستند و گفتند: خداوند دل‌ها را مجذوب كرد و افراد گوناگوني كه زندگي برخي از آنان در ظاهر تناسبي با جهاد و شهادت ندارد، عكس شهيد را در دست گرفته و به تشييع او آمدند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با اشاره به تلاش‌هاي فراوان دشمنان براي بازگرداندن ملت و به‌ويژه جوانان از راه جهاد و شهادت و به فراموشي سپردن امام و گم كردن خط روشن انقلاب، افزودند: در چنين شرايطي، مجذوب بودن دل‌هاي بخش زيادي از جوانان به مفاهيم انقلابي، حيرت‌انگيز است و اگر كميت و كيفيت جوانان انقلابي از دهه‌ي ۶۰ بيشتر نباشد، كمتر نيست.

رهبر انقلاب اسلامي گفتند: خداوند اين واقعيت را با شهيد حججي به همه اثبات كرد و با بزرگ و عزيز كردن او و نماد ساختن از او نشان داد كه نسل جوان امروز، اين‌گونه مخلصانه و صادقانه در پي جهاد في سبيل الله است، و اين، آيت الهي و نشانه‌ي خدا و معجزه‌ي جاري انقلاب است.

ايشان، خانواده‌ي شهيد، مسئولان و همه‌ي ملت ايران را مرهون مجاهدت شهيد حججي و امثال او دانستند و با تجليل از نقش برجسته‌ي پدر، مادر و همسر شهيد گفتند: اگرچه فقدان شهيد براي خانواده‌ي او، مصيبت بزرگي است اما عزتي كه خدا به‌واسطه‌ي او به كشور داد، مايه‌ي تسلّا و آرامش آن‌ها خواهد بود.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي همچنين بر تصوير ماندگار شهيد حججي در لحظه‌ي اسارت، اين جملات را مرقوم كردند: «سلام و درود حق بر اين شهيد پر افتخار و سرافراز كه در حساس‌ترين و خطيرترين لحظه‌ي زندگي، نماد حق پيروز و آشكار در برابر باطل رو به زوال شد. سلام خدا بر او كه با جهاد مخلصانه و شهادت مظلومانه، خود را و همه‌ي ملت خود را عزيز كرد.»
:: موضوعات مرتبط: پايگاه مقاومت شهيد برونسي
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۰۸:۵۵:۳۰
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)
 
 
 
 
 
 

دغدغه‌ پُرتكرار رهبر انقلاب

مجمع تشخيص مصلحت، يادآور امام بزرگوار و فراورده‌ي انقلاب است، و در فرايند اداره و مديريت كشور داراي تأثير بسيار مهمي است؛ بنابراين بايد تفكرات امام و انقلاب بر آن كاملاً حاكم باشد، انقلابي فكر و عمل كند و هيچ مصوبه، موضع‌گيري يا اقدامي متفاوت با مباني اصلي انقلاب و ميراث گرانقدر امام از آن مشاهده نشود.(۱۳۹۶/۰۶/۲۲)
مقدّمه: سه پرسشِ مهجور
ديدارِ رهبرِ انقلاب با اعضاي جديدِ مجمعِ تشخيصِ مصلحتِ نظام، همانندِ ديدار ايشان با نهادها و ساختارهاي ديگر در سال‌هاي اخير، به مَحملي براي «ترغيبِ به انقلابي ماندن» و «ستودنِ انقلابي‌گري» تبديل شد. اين حجم از تأكيد و حساسيّت، بي‌سبب نيست و نبايد به سادگي از كنارِ آن گذشت، بلكه بايد نظرِ متعمّقانه به آن افكند و درباره‌اش آنچنان كه درخور است، تأمّل و تدقيق كرد. در يادداشتِ پيش رو، نگارنده مي‌كوشد به سه پرسشِ بنيادي درباره‌ي انقلابي ماندن و انقلابي‌گري، پاسخِ اجمالي دهد:
نخست اينكه انقلابي‌بودن به چه معناست؟ انقلابي‌گري چيست؟ انقلابي كيست؟ نيروي انقلابي چه اوصافي دارد؟ چه خصوصياتي، مرزِ ميانِ انقلابي و غيرانقلابي را مشخص مي‌كند؟

ديگر اين كه چرا بايد انقلابي بود؟ چرا انقلابي ماندن، فضيلت است؟ انقلابي‌گري در دوره‌ي پساانقلابي چه توجيهي دارد؟ مگر انقلابي‌گري، خاصِ دوره‌ي انقلاب نيست؟ انقلاب كه امري متعلق به گذشته است، چرا بايد در دوره‌ي كنوني، همچنان برقرار باشد و بازتوليد شود؟ اگر از انقلاب به نظام عبور كرده‌ايم، چگونه مي‌توانيم اقتضائاتِ انقلاب را با اقتضائاتِ نظام، سازگار و مطابق كنيم؟

و در نهايت، اين پرسش كه ريشه‌ي اين همه تأكيد و اصرارِ رهبر انقلاب نسبت به انقلابي بودن چيست؟ چرا ايشان به طورِ مكرّر، همگان را به انقلابي‌گري فرا مي‌خواند؟ مگر ايشان احساس مي‌كند كه انقلابي‌گري، كم‌رونق و رقيق شد است؟ آيا انقلابي‌گري در معرضِ خطر است؟ آيا آفتي به جانِ انقلاب افتاده است؟
 
۱. «انقلاب»، «انقلابي» و «انقلابي‌گري»؛ گره‌گشاييِ معنايي
انقلابِ اسلامي، كه به‌اصطلاح يك انقلابِ اجتماعي بود، «افقِ فكري و فرهنگيِ تازه» ‌اي را پيش روي ما قرار داد؛ افقي كه از نظمِ مستقرِ قبلي، گسسته بود، بلكه در نقطه‌ي مقابلِ آن قرار داشت. در اين فضاي نو، «ارزش‌ها» يي شكفتند و روييدند كه ريشه در «تلقّيِ قدسي از عالَم و آدم» داشتند و واقعيّت‌ها را به گونه‌اي متفاوت، تفسير مي‌كردند. خودِ انقلابِ اسلامي به عنوانِ يك واقعيّت، برخاسته از همين «نگاهِ نوپديد» بود، و از اين‌رو، كساني كه نتوانستند اين «نگاه» را فهم كنند، از فهمِ «انقلابِ اسلامي» نيز بازماندند و در مقامِ تحليل و توضيحِ آنچه كه رخ داده بود، به بيراهه رفتند.

در دوره‌ي پيشاانقلاب، انقلابي كسي است كه با تكيه بر چنين نگاهي، به جريانِ انقلابي مي‌پيوندد و مبارزه مي‌كند تا انقلاب، كامياب و غالب شود؛ و در دوره‌ي پسانقلابي نيز، انقلابي كسي است كه همچنان بر همان ارزش‌هاي انقلابي اصرار مي‌ورزد و آنها را فرياد مي‌زند. نيروي انقلابي در دوره‌ي پساانقلاب، باز هم انقلابي فكر و عمل مي‌كند و به دنبالِ بهانه‌هايي براي «عبور از انقلاب» نيست، بلكه سخت معتقد است كه در دوره‌ي پساانقلابي، همچنان بايد ارزش‌هاي انقلابي، مسلّط و معتبر باشند و از هيچ يك از آنها، حتّي اندكي عقب‌نشيني نشود. به اين ترتيب، دوره‌‌ي پساانقلاب، دوره‌ي «پايان يافتن» و «منقضي شدنِ» انقلاب نيست، بلكه دوره‌اي است كه متأثّر از انقلاب است و انقلاب آن را رنگ‌آميزي و مهندسي كرده است. «تاريخِ پساانقلاب»، در امتدادِ «تاريخِ انقلاب» و ذيل آن است، نه مستقل و بريده از آن. به عبارتِ ديگر، دوره‌ي پساانقلاب، بر اساسِ نظامِ معنايي و افقِ معرفتي كه انقلاب آفريده است، طراحي مي‌شود و انقلاب بر آن، سايه‌گُستر است. به اين سبب، تعبيرِ «پسا» بر «حضور» و «فاعليّتِ» انقلاب دلالت دارد، و نه بر «غيبت» و «تمام شدنِ» آن.
 
۲. «انقلابي بودن» و «انقلابي ماندن»؛ حاجت به تداومِ انقلاب
كساني كه انقلاب را به پيروزي رساندند، انقلابي بودند؛ يعني مبارزه را بر سكوت و سازش ترجيح دادند و به كمتر از انقلاب، راضي نشدند و خطرها و تهديدهاي ناشي از انقلابي‌گري را به جان خريدند. روشن كه انقلاب، بدونِ انقلابي‌گري كامياب نمي‌شود و نقطه‌ي پايانيِ مسيرهاي ديگري همچون اصلاح‌خواهي، وقوعِ انقلاب نيست. پس هنگامي كه حاجت به انقلاب است، چاره‌اي جز انقلابي‌گري نيست و «انقلاب»، جز با «انقلابي‌گري» محقَق نمي‌شود. حال مسأله اين است كه در دوره‌ي پساانقلابي كه «انقلاب» به طورِ طبيعي، به «نظام» تبديل شده و مطالبات و خواسته‌ها و از قالبِ «نهضت» به قالبِ «نهاد» ريخته شده است، انقلابي‌گري چه توجيه و كاركردي دارد!؟ اين «انقلاب» است كه محتاجِ انقلابي‌گري‌ست، نه «نظام‌سازي» و «حُكمراني». پس قواعدي كه به كارِ «انقلاب كردن» مي‌آيد، با «حكومت كردن» سازگار و همخوان نيست. پيروزيِ انقلاب، به معني پايانِ انقلابي‌گري و آغاز حكمرانيِ ساختاريافته و چارچوب‌مدار است.
 
سخن نگاشت: مجمع بايد انقلابي باشد
اين تحليل، صحيح نيست، چون مقصود از انقلابي‌گري در دوره‌ي پساانقلاب، شوريدن بر ضدّ نظامِ سياسيِ برخاسته از انقلاب نيست و قرار نيست همچنان، ساختارِ رسمي ناديده گرفته شود و نسبتِ چالشي و اصطكاكي با آن برقرار گردد، بلكه غرض اين است كه نيروهاي انقلابي، از «ارزش‌هاي انقلابي» عبور نكنند و به «محافظه‌كاري» و «مصلحت‌انديشي» رو نياورند و از اصول و قواعدِ اساسيِ انقلاب، عقب‌نشيني نكنند. اين امر از آن جهت اهميتِ وافر دارد كه در دوره‌ي پساانقلاب، بخشي از نيروهاي انقلابي بنا به دلايل يا عللي، دچارِ «تغيير و فرسودگيِ ايدئولوژيك» مي‌شوند و از آرمان‌هاي انقلابي و ساختارشكنانه‌ي خويش صرفِ نظر مي‌كنند و اسيرِ «روزمرگي» و «بوروكراسي» و يا مجذوبِ «ايدئولوژي‌ها ديگر» مي‌شوند. به بيانِ ديگر، تا هنگامي كه انقلاب به پيروزي نرسيده و مبارزه جريان دارد و نظمِ طاغوتي، مقاومت و سركوب مي‌كند، نيروهاي انقلابي هيجان و حرارت و انگيزه دارند و از آرمان‌هاي خود عقب‌نشيني نمي‌كنند، اما هنگامي كه انقلاب به پيروزي مي‌رسد و نيروهاي انقلابي، خودشان قدرت را به دست مي‌گيرند، چه‌بسا از راهِ رفته بازگردند و شعارها و مقاصدِ انقلابي را به فراموشي بسپارند. در اين حال، انقلاب از هدف‌ها و غاياتش دور مي‌شود و نيمه‌كاره، رها مي‌گردد. درحالي‌كه انقلاب يك واقعيّتِ «دفعي» و «لحظه‌اي» نيست كه ناگهان پديد آيد و تمامِ آرمان‌هايش محقَق گردد، بلكه واقعيّتي «تدريجي» و «مرحله‌اي» است. از اين‌رو بايد در دوره‌ي پساانقلاب، نگاهِ انقلابي را تداوم داد تا انقلاب به طورِ كامل، مسيرهايي كه وعده داده بود را بپيمايد و به جامعه‌ي آرماني‌اش دست يابد. اگر چنين نشود، انقلاب صرفا در براندازيِ نظامِ سياسي و جابجاييِ حاكمان، خلاصه شده و دگرگونيِ ماهيّتي و مضموني رخ نداده است. بنابراين، نيروهاي انقلابي بايد با همان عزم‌هاي راسخ و مستحكم، به «خطِ انقلاب» وفادار بمانند و انقلاب را ادامه دهند تا نتايجِ عيني و حقيقيِ انقلاب، آشكار گردد.

افزون بر اين كه نبايد «ارزش‌هاي انقلابي» از صحنه‌ي دغدغه‌ها و حساسيّت‌هاي نيروهاي انقلابي حذف شوند، «روش‌هاي انقلابي» نيز بايد همچنان معتبر انگاشته شوند، به خصوص در زمينه‌ي مواجهه با تجدُّد يا دشمن بيروني، نبايد «سازش‌كاري» بر «انقلابي‌گري» سايه افكند و محدوديّت‌هاي خود را بر انقلاب تحميل كند، بلكه انقلاب بايد فارغ از تنگ‌نظري‌ها و محافظه‌كاري‌ها، به موضع‌گيري‌هاي قاطعانه‌ي خود ادامه دهد و هرگز مبتلا به «انفعال» و «وادادگي» و «خودباختگي» نشود. چنانچه در اين باره سهل‌نگاري شود، نظامِ سياسي ممكن است به تدريج از همه‌ي غايات و مقاصدِ انقلاب، «عقب‌نشيني» كرده و به انقلاب به‌مثابه يك «واقعيّتِ تاريخيِ درخشان» نگريسته مي‌شود كه درخورِ «تمجيد» و «تكريم» است، اما نبايد آن را از «زمانه‌ي خويش» خارج كرد و توقع داشت با وجودِ استقرارِ نظامِ سياسي، همچنان انقلابي فكر كرد و عمل نمود.
 
۳. انقلاب، در «خطر» است؛ فرو بردنِ انقلاب در مُردابِ تجدُّد
حساسيّت‌ها و دغدغه‌هاي فراوانِ رهبر انقلاب درباره‌‌ي «انقلاب» و «انقلابي ماندن»، ريشه در واقعيّت‌هايي دارد كه ايشان مي‌بينند و نمي‌توانند نسبت به آنها، بي‌تفاوت و خاموش باشند. اگرچه انقلاب، مقاوم و مقتدر ايستاده و دشمنانِ خويش را به چالش مي‌كِشد، اما در عينِ حال، تهديدي از درون، متوجّه آن است كه ويران‌گر و مخرّب است؛ و آن تهديد اين است كه كساني در درونِ جبهه‌ي انقلاب حضور دارند كه به «ايدئولوژيِ انقلابي» اعتقادي ندارند و بر باورند كه دوره‌ي انقلابي‌گري به سَر آمده و نبايد در گذشته، متوقف ماند. غيرانقلابي‌ها، چون خودشان «استحاله» شده‌اند، مي‌خواهند انقلاب را نيز استحاله كنند؛ قصد دارند انقلاب را به گونه‌اي «تفسير» و «توجيه» كنند كه با وضعِ جديدشان مطابق باشد تا شكاف‌شان با انقلاب، آشكار نشود؛ انديشيده‌اند كه چگونه مي‌توان بي‌سروصدا، از ارزش‌هاي انقلاب دست كشيد و عقب‌نشيني كرد. انقلابي‌هاي شرمنده و پشيمان معتقدند عقلِ انقلابي، «بي‌عقلي» ‌ست و با چنين عقلي نمي‌توان جامعه را تدبير كرد؛ قواعدِ «انقلاب كردن» و «حكومت كردن» با يكديگر تفاوت دارند؛ هنگامي كه «انقلاب» به «نظام» تبديل مي‌شود، بايد انقلاب را «تمام‌شده» در نظر گرفت و امثالهم. هر چند انقلاب در برابرِ تجدُّد شكل گرفت، اما اينان مي‌خواهند انقلاب را در مردابِ «تجدُّدِ جهاني‌شده» غرق كنند و براي اين منظور، بايد انقلاب، «انقلابي» نباشد، و در واقع، بايد خودِ «انقلاب» نباشد و از ميدان به در شود. بايد از خود تهي شويم تا به تدريج، در تجدُّدِ جهاني‌شده، «هضم» و «حلّ» شويم. اينان از «همسويي با روند اجتناب‌ناپذير جهاني شدن» سخن مي‌گويند، در حالي‌كه غرض‌شان، «عقب‌نشيني» است.
 
نتيجه‌گيري: «انقلاب» را دريابيم!
نه فاصله‌ي ميانِ «انقلاب» و «ضدّانقلاب»، چندان زياد است و نه پيمودنِ اين فاصله، نمايان و آشكار است. از اين‌رو، رهبر انقلاب در طولِ دهه‌هاي پس از رحلتِ امام خميني، همواره نسبت به اين مسأله‌ي سرنوشت‌ساز، هشدار داده‌اند. دوگانه‌هايي از قبيلِ «صورت/ سيرت»، «ظاهر/ باطن»، «جسم/ روح»، «قالب/ مضمون»، «پوسته/ مغز»، «موجوديّت/ هويّت» و... كه در گفتارهاي ايشان تكرار شده، معطوف به همين دغدغه بوده است. مقصودِ ايشان از تعبيرِ لطيفِ «سكولاريسمِ پنهان» اين است كه نيروهايي در عرصه‌ي سياسي و اجتماعي، مي‌خواهند مغز و جوهرِ انقلاب را متلاشي كنند و فقط پوسته و جسمي بي‌تأثير از آن بجا نهند. اگر چنين شود، نه‌تنها حركتِ تكامليِ انقلاب، متوقف خواهد شد، بلكه انقلاب از دست خواهد رفت. آيت‌الله خامنه‌اي به عنوانِ وليّ فقيه و رهبرِ انقلابِ اسلامي، چون حفاظت و پاسداري از ايدئولوژيِ انقلاب را برعهده دارد - و از اين‌رو، به تعبير استاد شهيد مطهري، ولايتِ فقيه بيش از هر چيز، ولايتِ ايدئولوژيك است - بايد نسبت به آنچه كه بر انقلاب مي‌گذرد، حساس و دغدغه‌مند باشند و اگر خطري را مشاهده يا پيش‌بيني مي‌كنند، آن قدر به آن اشاره كند و از آن سخن بگويد كه ديگران از خوابِ غفلت برخيزند و آن را دريابند.
:: موضوعات مرتبط: پايگاه مقاومت شهيد برونسي
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۰۷:۲۰:۱۲
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)
نتيجه تصويري براي اصل مهم در حل مشكل بيكاري

 

اصل مهم در حل مشكل بيكاري

به دليل فارغ‌التحصيلي خيل عظيمي از جمعيت جوان و تحصيلكرده در دهه‌ي ۹۰ به بازار كار، مي‌توان اولويت اصلي مشكلات اقتصادي كشور در دهه جاري را بيكاري دانش‌آموختگان دانشگاهي دانست. طبق آمارهاي رسمي اگرچه نرخ بيكاري در كل كشور وضعيت وخيمي ندارد اما آنچه نگران كننده است، تركيب بيكاران است بطوريكه درصد بيكاران داراي مدرك دانشگاهي به بيش از بيست درصد رسيده است.

* مواردي كه در سياست هاي كلي اشتغال بر آن تأكيد شده است
سياست‌هاي كلي اشتغال كه در تيرماه ۱۳۹۰ ابلاغ شد، درصدد بود قبل از بحراني شدن اوضاع بيكاري در كشور بسترهاي لازم از جهت اسناد بالادستي را در اين حوزه تأمين نمايد. در اين سياست‌ها مجموعه‌اي از تدابير در جهت ايجاد اشتغال پايدار در كشور و حل معضل بيكاري از ابعاد مختلف مورد توجه و تأكيد بوده است.

از يكسو تلاش شده است تا سياست كلي در جهت حل مشكلات ساختاري بازار كار و اشتغال در كشور قرار گيرد، چنانچه بندهاي چهارم تا هشتم بدان پرداخته و آن را از طريق اصلاح نظام اطلاعات بازار كار، بهبود محيط كسب‌وكار، توجه به تعاملات بين‌المللي در جذب فن‌آوري، سرمايه و... و درنهايت ثبات‌بخشي به سياست‌گذاري اقتصادي دولت در جهت حمايت از اشتغال ببيند و از سوي ديگر افق‌هاي اشتغال در دهه‌هاي آينده از منظر اقتصاد دانش‌بنيان مدنظر قرار گرفته است(بند سوم و دهم) چراكه پيش‌بيني مي‌شود تحولات بازارهاي كار و اشتغال در دنيا همانند دهه‌هاي اخير در دهه‌هاي آتي نيز در زمينه‌هاي دانش‌بنيان شتاب گيرد؛ ضمن اينكه حمايت از نيروي كار در اين سياست‌ها در قالب عدالتي فرآيندي مدنظر بوده است تا اولاً از جهت خُردي نيروي كار موجود در قالب افزايش توانمندي‌ها در جهت دسترسي به اشتغال پايدار پشتيباني گردد(بند۱۱) و دستمزدها متناسب با بهره‌وري نيروي كار تنظيم شود(بند ۱۳) و ثانياً از جهت كلان گام‌هايي در جهت ايجاد توازن در ايجاد اشتغال در كشور و رفع مشكلات مناطق داراي نرخ‌هاي بيكاري بالا برداشته شود. (بند ۱۲)

آنچه در اين ميان شايان توجه است، امعان نظر و تأكيد اين سياست‌ها بر يكي از حلقه‌هاي مفقودي سياست‌گذاري در بازار كار و اشتغال كشور در اولين بند از سياست ابلاغي است. آنچه معمولاً اقتصاددانان و صاحب‌نظران بازار كار در آسيب‌شناسي و ارائه پيشنهادات سياستي در ايجاد اشتغال و اصلاح اين حوزه مطرح مي‌كنند بيشتر بر اصلاح محيط كسب‌وكار و ايجاد ظرفيت‌هاي جديد با سرمايه‌گذاري‌ و ورود فن‌آوري و... استوار است و معمولاً با غفلت از اين موضوع همراه است كه بخشي از مشكلات ساختاري در حوزه كار و اشتغال در كشور ما فرهنگي است كه بدون اصلاح آن ممكن است ساير سياست‌گذاري‌ها نيز به نتيجه مطلوب نرسد.

فرهنگ كار و توليد و آنچه امروزه به‌عنوان يكي از كليدهاي حل معضل بيكاري در دنيا بدان توجه مي‌شود يعني كارآفريني از يك‌سو و فرهنگ مصرف و استفاده از توليدات داخلي از سوي ديگر كه به‌صورت مكمل مي‌توانند نتايج عميقي بر بازار كار و فضاي توليدي كشور بگذارند، به‌صورت برجسته و در صدر سياست‌هاي كلي اشتغال مورد تأكيد قرار گرفته است.

* جايگاه و اهميت كار در فرهنگ اسلامي
اين فرهنگ چنانچه بر پايه لايه‌هاي عميق اعتقادي و ارزش‌هاي ديني استوار شود مي‌تواند اثرات شگرفي نه‌تنها بر حوزه كار و توليد بلكه بر كل اقتصاد ايران داشته باشد. چنانچه كار از منظر اسلامي و مبتني بر ارزش‌هاي ديني تحقق رسالت انسان در زندگي دنيوي و انجام مسئوليت الهي خويش است. خداوند متعال در مقابل نعمت‌هاي الهي و استعدادهايي كه به‌طور خاص به انسان داده است، وظايفي را بر دوش او گذارده كه تنها راه تحقق اين تكاليف و مسئوليت‌هاي الهي انسان در اين كره خاكي، كار و فعاليت است.

برخلاف تصور رايج در غرب، در ديدگاه اسلامي عنصر كار، بدِ لاجرم نيست كه تنها زماني كه نيازمندي به درآمد احساس شود، لازم گردد. بلكه تنها راه تحقق وظيفه و نقش آدمي در حيات (خليفة اللهي)، كار فكري و بدني است. بدون كار، وجود انسان مفيد نخواهد بود؛ چراكه بيكار با جهان اطراف خود ارتباط، تعامل و پيوند برقرار نمي‌كند و نقش و وظيفه او بدون كار تحقق نمي‌يابد. در اين ديدگاه كار را مي‌توان اداي حقي دانست كه اجتماع بر گردن انسان دارد؛ چراكه يك فرد هر چه را كه مصرف مي‌كند، محصول كار ديگران بوده و در اثر تعامل و تشريك‌مساعي با ساير انسان‌ها شكل‌گرفته است؛ لذا به هر بهانه‌اي كه بخواهد از زير بار كار شانه خالي كند، سنگيني بار او بر دوش ديگران قرار خواهد گرفت، بدون اينكه او نيز كوچك‌ترين سنگيني از ديگران بر دوش گرفته باشد۱. بنابراين «نفس كار يك وظيفه است و بيكارى ممنوع و خلاف وظيفه شمرده مى‌شود.»۲ اگرچه معمولاً‌ سرمايه و سرمايه‌گذاري را عامل پيشرفت مي‌دانند ولي «اگر همه سرمايه‌هاي عالم را هم جمع كنند، چنانچه عنصر كار در كنار آن نباشد، همه نيازهاي انسان بر زمين مي‌ماند. پول را نه مي‌شود خورد، نه مي‌شود پوشيد، نه مي‌شود استفاده كرد. آن چيزي كه از ثروت انسان‌ها و نعمت‌هاي روي زمين، نيازهاي انسان را تأمين مي‌كند، عنصر كار است»۳.

در فرهنگ ديني، اسلام استقلال، عزت و اقتدار اجتماع مسلمين را اصل مي‌داند و در مقابل از همه امور و مسائلي كه به نحوي به اين عزتمندي لطمه زده و مسلمانان را وابسته و زيردست ديگران نمايد، مانند غلبه سستي و تنبلي در زمينه كار و فعاليت دستور به پرهيز داده است. همان‌طور كه در عرصه فردي انساني كه كار مي‌كند، در تأمين احتياجات خود به ديگران به‌صورت يك‌طرفه وابسته نيست و به‌راحتي مي‌تواند از طريق مبادله حاصل كارش، نيازهاي مختلف خود را برطرف نمايد، در عرصه اجتماعي نيز تا وقتي‌كه هر قوم، گروه يا ملّت اهل كار و تلاش باشند، براي تأمين نيازهاي خود به ديگران وابستگي يك‌طرفه نخواهند داشت؛ لذا «عزت ملتى كه داراى استقلال است، جز به‌وسيله‌ي كار به دست نخواهد آمد»۴.

ازاين‌جهت است كه در فرهنگ ديني ما كار عبادت شمرده شده است و لذا اگر عموم جامعه به كار به‌عنوان يك عبادت بنگرند، در اين صورت وضعيت آن اجتماع ازنظر پيشرفت اقتصادي دگرگون خواهد شد.۵

* چه بايد كرد؟
آنچه اشاره شد تنها پاره‌اي از تفاوت‌هاي نگرشي فرهنگ اسلامي به كار و فعاليت اقتصادي است و لازم است نقشه مفهومي گسترده آن مطابق با بند اول سياست‌هاي كلي اشتغال استخراج و با بهره‌گيري از نظام آموزشي و تبليغي كشور به‌صورت اثرگذار و عميق ترويج گردد و در اين ميان نقش آموزش‌وپرورش و صداوسيما در ترويج فرهنگ كار و توليد مبتني بر ارزش‌‌هاي اسلامي و ملي متمايز است.

در سند تحول آموزش‌وپرورش با عنايت به اهميت موضوع يكي از اهداف كلان ساحت تربيت اقتصادي و حرفه‌اي تعريف شده و در آن از نظام تعليم و تربيت خواسته شده است كه نسل آينده‌ساز كشور را به‌گونه‌اي تربيت كند كه: «با درك مفاهيم اقتصادي در چارچوب نظام معيار اسلامي از طريق كار و تلاش و روحيه انقلابي و جهادي، كارآفريني، قناعت و انضباط مالي، مصرف بهينه و دوري از اسراف و تبذير و با رعايت وجدان، عدالت و انصاف در روابط با ديگران در فعاليت‌هاي اقتصادي در مقياس خانوادگي، ملي و جهاني مشاركت مي‌نمايند» همچنين: «داراي حداقل يك مهارت مفيد براي تأمين معاش حلال باشند به‌گونه‌اي كه در صورت جدايي از نظام رسمي تعليم و تربيت در هر مرحله، توانايي تأمين زندگي خود و اداره خانواده را داشته باشند»

پياده‌سازي اين هدف كه منطبق بر مطالب پيش‌گفته است ايجاب مي‌كند كه تغييري بنيادين نيز در محتواي آموزشي نظام تربيت رسمي و نيز محتواي برنامه‌هاي رسانه‌اي در نظام تربيت غيررسمي داده شود تا اينكه نسلي تربيت گردد كه در چارچوب نظام معيار اسلامي به عنصر كار و تلاش بنگرد و با لحاظ عقايد، اخلاقيات و احكام اقتصادي ديني، مشاركتي سازنده در فعاليت‌هاي اقتصادي داشته باشد؛ ضمن اينكه درمجموع حرفه‌‌اي بياموزد و يا به‌عنوان يك عنصر كارآفرين در نظام اقتصادي كشور خلق ارزش نمايد.

چنين محتوايي براي ديگر اقشار جامعه كه از تربيت عمومي رسمي نيز گذشته‌اند مي‌تواند در قالب‌هاي مختلفي به‌صورت غيررسمي ارائه شود به شرطي كه اهميت و ضرورت آن و نيز اثرگذاري‌اش بر نتايج فعاليت‌ها احساس شود. براي مثال در دوره‌هاي ضمن خدمت كاركنان دستگاه‌هاي مختلف چنين مؤلفه‌هاي فرهنگ اقتصادي گنجانده شده و محتواي جذابي براي آن تدارك شود، در برنامه‌سازي رسانه‌ ملي بر اين عناصر تأكيد گردد و تقديري شايسته از فعالين عرصه فرهنگ‌سازي كار، توليد و كارآفريني در كشور به عمل آيد.

انتظار مي‌رود بر اساس اين بند از سياست‌هاي كلي اشتغال، طراحي مناسبي متناسب با مخاطبين مختلف صورت گرفته و در قالب ابزارهاي مختلف فرهنگي‌ اثرگذار به‌سرعت اجرايي گردد.

:: موضوعات مرتبط: پايگاه مقاومت شهيد برونسي
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۱۱:۱۷:۱۶
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

 

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر انقلاب اسلامي طي حكمي، با تنفيذ رأي ملت ايران در انتخابات، جناب حجت‌الاسلام آقاي دكتر حسن روحاني را به عنوان رياست جمهوري اسلامي ايران منصوب كردند.
به همين مناسبت پايگاه اطلاع‌رساني boronsi.bigsite.ir در متن پيشِ‌رو كليدواژه‌هاي اصلي اين حكم تنفيذ را مرور ميكند:


http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif وحدت ملي
در صحبتهاي آقاي رئيس‌جمهور هم بود، بنده تأييد ميكنم كه انسجام ملّي را بايد حفظ كرد، اتّحاد ملّي را بايد حفظ كرد. . اين منافاتي ندارد با اينكه يك مخالفي هم در يك بخشي مخالفت خودش را ابراز كند... كشور را دوقطبي نبايد كرد، مردم را به دو دسته نبايد تقسيم كرد؛ آن حالتي كه در سال ۵۹ متأسّفانه از ناحيه‌ي رئيس‌جمهور آن ‌روز اتّفاق افتاد كه مردم را به دو دسته‌ي موافق و مخالف تقسيم كرده بودند كه چيز خطرناكي است. ۹۶/۰۳/۲۲

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif صراط مستقيم انقلاب اسلامي

«تغيير جهتگيري‌ها و منحرف شدن از راه اصلي - كه هويت اصلي هر انقلابي به آن جهتگيري‌هاست و در واقع، سيرت انقلابها همين جهتگيري‌هاي اصلي است - بكلي راه را عوض ميكند و اين انقلاب به هدفهاي خود نميرسد... تغيير جهتگيري‌ها تدريجي است، نامحسوس است.... اول با زاويه‌هاي خيلي كوچكتر، اين تغيير شروع ميشود؛ هرچه ادامه پيدا ميكند، فاصله‌ي راه اصلي - كه صراط مستقيم است - با اين انحراف، روزبه‌روز بيشتر ميشود.» ۱۳۸۶/۰۳/۱۴

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif صراحت نسبت به ارزشها و مباني انقلاب اسلامي
«به نظر من كاري كه علي‌العجاله بايد كرد اين است كه در اتّخاذ مواضع انقلابي، بايد صراحت داشت؛ يعني رودربايستي نكنيم. مواضع انقلابي را، مباني امام بزرگوار را صريح بيان كنيم، خجالت نكشيم، رودربايستي نكنيم، ترس نداشته باشيم و بدانيم كه «وَ للهِ‌ جُنودُ السَّمٰواتِ وَ الاَرضِ وَ كانَ اللهُ عَزيزًا حَكيمًا»» ٩٤/۰٦/۰٤


http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif جانب‌داري از محرومان مستضعف
به رئيس‌جمهور محترم و همه‌ي كساني كه در دولت آينده شركت خواهند داشت سفارش و تأكيد ميكنم كه كار و تلاش پرانگيزه و انديشيده و جوانانه را براي برطرف كردن مشكلات كشور در پيش گيرند و لحظه‌ئي از اين خط مستقيم غفلت نكنند. رعايت قشرهاي ضعيف، توجه به روستاها و مناطق فقير، در نظر گرفتن اولويتها، برخورد با فساد و با آسيبهاي اجتماعي، بايد در صدر برنامه‌ها قرار گيرد. ۹۶/۰۲/۳۰

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif عدالت اسلامي 
«تكليف الهي ما و مقتضاي عدالت اسلامي اين است كه همه‌ي افراد جامعه - از هر قشري - برخورداريهاي لازم و مناسب شأن انساني يك مؤمن را داشته باشند و تبعيضها و بهره‌منديهاي ناحقي كه در جوامع فاسد دنيا وجود دارد و در جامعه‌ي قبل از انقلاب ما نيز به بدترين شكل وجود داشت و هنوز بقاياي آن بكلي از بين نرفته است، برچيده شود.» ۱۳۶۸/۰۴/۰۵

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif عزت ملي
«حفظ عزّت ملّي در مذاكرات بين‌المللي، در رفت‌وآمدها، زير بار زور نرفتن، عزّت ملّي را حفظ كردن، يكي از عوامل اقتدار كشور است.» ۹۵/۱۰/۱۹

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif زياده‌خواهي‌هاي استكبار 
«قدرتهاي مستكبر دنيا - يعني قدرتهاي غربي، قدرت آمريكا، قدرت صهيونيستها - حد يقف ندارند؛ ميخواهند بر همه‌ي دنيا، بر همه‌ي منابع مالي عالم، بر همه‌ي نيروهاي انساني تسلط پيدا كنند. خب، تقصير ملتها چيست؟ چرا بايد ملتها تحمل كنند؟» ۹۰/۰۲/۰۳

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif خصلت مردمي نظام اسلامي
«اسلام‌گرايي در نظام اسلامي، از مردم‌گرايي جدا نيست. مردم‌گرايي در نظام اسلامي، ريشه اسلامي دارد. وقتي ما ميگوييم «نظام اسلامي»، امكان ندارد كه مردم ناديده گرفته شوند. پايه و اساسِ حقّ مردم در اين انتخاب، خود اسلام است.» ۸۰/۰۳/۱۴

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif اقتصاد مقاومتي
«اقتصاد مقاومتي به معناي رياضت اقتصادي نيست، به معناي در لاك خود رفتن نيست... ما بايد بتوانيم يك اقتصادي را در كشور به‌وجود بياوريم كه در مقابل بحرانها و جزرومدهاي بين‌المللي مقاوم باشد، آسيب نبيند؛ اين لازم است.» 
۹۲/۰۶/۰۶

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif توليد و اشتغال
«وقتي توليد داخلي خوابيد... جوان ما بيكار ميشود، اشتغال ما كم ميشود، ركود بر كشور حاكم ميشود، وضع زندگي و معيشت مردم دشوار ميشود. اينها را كه ديگر از طريق ارتباط با آمريكا و با اروپا نميشود حل كرد، اينها را خودمان بايد حل بكنيم.»

:: موضوعات مرتبط: پايگاه مقاومت شهيد برونسي
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۱۰:۲۱:۱۱
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

فرمانده پايگاه مقاومت شهيد برونسي  شهرستان بهار (قشر كارگري) طي پيامي به شهادت رسيدن آيت الله شيخ نمر باقر النمر را تسليت گفت:

خبر دردآور و اندوهناك شهادت علامه "شيخ باقر النمر"، رهبر شيعيان عربستان، به دست رژيم سفاك و دژخيم آل سعود، دل و جان مسلمانان و شيعيان جهان را در غم و اندوه فرو برد.

اين عالم جليل القدر و اين مجاهد نستوه، پس از مرارت هاي فراوان و فشار و رنج اسارت و شكنجه در زندان هاي مخوف رژيم ستمگر آل سعود، جان خويش را در راه عزت و شرف اسلامي و انساني و تعالي كلمه طيبه توحيد و اقامه قسط و داد فدا كرده و صفحه زرين و افتخار آفرين ديگري را بر تاريخ مشعشع جهادي شيعه جعفري اضافه نمود.

جنايت اعدام اين روحاني بصير به لطف خدا، شليك نهايي و تير خلاصي بود كه رژيم خون آشام آل سعود را به تاريك خانه ابدي تاريخ خواهد فرستاد و ايشان را با اشقياء عالَم محشور خواهد نمود و سرزمين مطهر وحي از لوث وجود پليدشان پاك خواهد گرديد.

جريان خون مطهر شيخ نمر، موجي را برخواهد افراشت و طوفاني را به پا خواهد كرد كه جز با سرنگوني اين نماد حقيقي شيطان در منطقه، آرام نخواهد گرفت و ترديدي نيست اضمحلال و نابودي اين رژيم شيطاني، به محو شدن تروريسم داعشي و تكفيري منجر مي شود و عالم اسلام را از اين مصيبت فراگير نجات خواهد بخشيد.

اينجانب، شهادت اين عالم برجسته و مجاهد را به ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم (عج)، مقام معظم رهبري (مدظله العالي)، مراجع معظم تقليد، امت اسلامي و به ويژه خانواده، بستگان و نزديكان اين فقيد سعيد، تسليت مي گويم و از درگان ايزد يكتا خواهانم تا اين شهيد مجاهد با انبياء و اولياء و شهداي كربلا محشو فرمايد.

فرشاد مرمرچي

فرمانده پايگاه مقاومت شهيد برونسي قشر كارگري (شهرستان بهار)

:: موضوعات مرتبط: پايگاه مقاومت شهيد برونسي
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۰۷:۵۹:۲۰
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

بيانات در ديدار مسئولان نظام و ميهمانان كنفرانس وحدت اسلامى‌

به‌مناسبت سالروز ولادت پيامبر اكرم و امام جعفر صادق صلوات‌الله‌عليهما؛ در حسينيه‌ي امام خميني رحمه‌الله

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌
و الحمد لله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام علي سيّدنا محمّد و آله الطّاهرين.

 تبريك عرض ميكنم به شما حضّار گرامي و عزيز، مسئولين كشور، ميهمانان مجمع وحدت اسلامي و سفراي محترم كشورهاي اسلامي كه در جلسه حضور داريد، ولادت باسعادت پيامبر مكرّم اسلام و فرزند بزرگوارش امام صادق (عليه‌السّلام) را؛ همچنين تبريك عرض ميكنم به همه‌ي ملّت ايران و همه‌ي امّت اسلامي، و به همه‌ي آزادگان عالم و آن كساني كه براي فضيلت و اخلاق و تلاش و جهاد در راه فضيلت و اخلاق ارزش قائلند.

 ولادت پيغمبر اكرم (صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم) و همچنين بعثت آن بزرگوار، روحي بود كه در كالبد دنياي مرده‌ي آن روز دميده شد. آن دنيا بظاهر زنده بود؛ حكومتها، سلطنت‌ها، تلاشها، فعّاليّتها برقرار بود، امّا در آن دنيا مرگ انسانيّت بود، مرگ فضيلت بود. آنچه بود جفا بود، ظلم بود، تبعيض بود، قساوت بود؛ فضيلت‌ها مرده بود و رسول اكرم، خودش و دعوتش در آن دنيا روحي دميدند. اينكه عرض ميكنيم دعوتش و خودش، چون خود پيغمبر هم تجسّم اسلام بود. از همسر مكرّم پيغمبر اسلام نقل شده است كه گفت «كانَ خُلقُهُ القُرآن»؛(۲) قرآن مجسّم بود. پيغمبر و دينش در آن دنياي مرده روحي دميدند. اِستَجيبوا للهِ‌ وَ لِلرَّسولِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم؛(۳) حيات بود آنچه او آورد براي آن مردم و دنياي ظلماني و مرگ‌زده و آفت‌زده.

 من و شما امروز اين مراسم را گرامي ميداريم. خب، گرامي داشتن با زبان و با نشستن دُور هم كار پسنديده‌اي است امّا اين، آن چيزي نيست كه از من و شما مدّعيان پيروي از اسلام و پيغمبر متوقَّع است؛ اين كافي نيست. ما هم بايد در صدد آن باشيم كه در دنياي مرده‌ي امروز و در دنياي آفت‌زده‌ي امروز روحي بدميم. امروز هم دنيا دچار ظلم است، دچار قساوت است، دچار تبعيض است. امروز هم مرگ فضيلت، عزاي بزرگ آدميان است. فضيلت‌ها به‌وسيله‌ي ابزارهاي قدرتهاي مادّي سركوب ميشوند؛ عدالت سركوب ميشود؛ انسانيّت و اخلاق سركوب ميشود؛ خون انسانها به دست قدرتمندانِ بي‌محابا بر زمين جاري ميشود؛ ملّتهايي به‌خاطر غارت‌زده بودن به‌وسيله‌ي قدرتها، از گرسنگي جان ميدهند. اين وضع امروز دنيا است. اين هم مثل همان جاهليّت دوران قبل از ظهور اسلام است؛ اين هم جاهليّت است.

 امروز، وظيفه‌ي امّت اسلامي تنها اين نيست كه به يادبود ولادت پيغمبر يا بعثت پيغمبر جشن برپا كند؛ اين كار كوچك و كمي است نسبت به آنچه وظيفه‌ي او است. دنياي اسلام امروز وظيفه دارد مثل خود اسلام و مثل خود پيغمبر، روحي در اين دنيا بدمد، فضاي جديدي ايجاد كند، راه تازه‌اي را باز كند. ما به اين پديده‌اي كه در انتظار آن هستيم ميگوييم «تمدّن نوين اسلامي». ما بايد دنبال تمدّن نوين اسلامي باشيم براي بشريّت؛ اين تفاوت اساسي دارد با آنچه قدرتها درباره‌ي بشريّت فكر ميكنند و عمل ميكنند؛ اين به‌معناي تصرّف سرزمين‌ها نيست؛ اين به‌معناي تجاوز به حقوق ملّتها نيست؛ اين به‌معناي تحميل اخلاق و فرهنگ خود بر ديگر ملّتها نيست؛ اين به‌معناي عرضه كردن هديّه‌ي الهي به ملّتها است، تا ملّتها با اختيار خود، با انتخاب خود، با تشخيص خود راه درست را انتخاب كنند. راهي كه امروز قدرتهاي جهان ملّتها را به آن راه كشانده‌اند، راه غلط و راه گمراهي است. اين وظيفه‌ي امروز ما است.

 يك روزي مردم اروپا با استفاده از دانش مسلمين و فلسفه‌ي مسلمين توانستند از اين دانش و فلسفه استفاده كنند و يك تمدّني را براي خودشان شالوده‌ريزي كنند. اين تمدّن البتّه تمدّن مادّي بود. از قرن شانزدهم و هفدهم ميلادي اروپايي‌ها شروع كردند به شالوده‌ريزي يك تمدّن جديد، و چون مادّي بود از ابزارهاي گوناگون بي‌محابا استفاده كردند؛ [از طرفي‌] به سمت استعمار رفتند، به سمت مغلوب كردن ملّتها رفتند، به سمت غارت كردن ثروت ملّتها رفتند؛ از يك طرف هم خودشان را در درون تقويت كردند با علم و با فنّاوري و با تجربه، و اين تمدّن را بر عالم بشريّت حاكم كردند. اين كاري بوده است كه اروپايي‌ها در طول چهار پنج قرن انجام دادند. اين تمدّني كه آنها به دنيا عرضه كردند، جلوه‌هاي زيبايي از فنّاوري و سرعت و سهولت و ابزارهاي زندگي را در اختيار مردم گذاشت امّا خوشبختي انسانها را تأمين نكرد، عدالت را برقرار نكرد؛ بعكس، بر فرق عدالت كوبيد، ملّتهايي را اسير كرد، ملّتهايي را فقير كرد، ملّتهايي را تحقير كرد؛ در درون خود هم دچار تضادها شد، از لحاظ اخلاقي فاسد شدند، از لحاظ معنوي پوك و پوچ شدند. امروز خود غربي‌ها به اين معنا گواهي ميدهند. يك سياستمدار برجسته‌ي غربي به من گفت دنياي ما دنياي پوچ و پوكي است و اين را حس ميكنيم. راست ميگويد؛ اين تمدّن ظاهر پُرزرق‌وبرقي داشت امّا باطن خطرناكي براي بشريّت داشت. امروز تضادهاي تمدّن غربي خود را دارد نشان ميدهد؛ در آمريكا يك‌جور، در اروپا يك‌جور، در مناطق تحت سلطه‌ي اينها در سراسر دنيا هم يك‌جور.

 امروز نوبت ما است، امروز نوبت اسلام است. وَ تِلكَ الاَيّامُ نُداوِلُها بَينَ النّاس؛(۴) امروز نوبت مسلمين است كه با همّت خود، تمدّن نوين اسلامي را شالوده‌ريزي كنند. همچنان‌كه اروپايي‌ها آن‌روز از دانش مسلمين استفاده كردند، از تجربه‌ي مسلمين استفاده كردند، از فلسفه‌ي مسلمين استفاده كردند، ما [هم] امروز از دانش جهان استفاده ميكنيم، از ابزارهاي موجود جهاني استفاده ميكنيم براي برپا كردن تمدّن اسلامي، منتها با روح اسلامي و با روح معنويّت. اين وظيفه‌ي امروز ما است.

 اين عمدتاً خطاب به علماي دين و روشنفكران راستين است. بنده ديگر چندان اميدي به سياستمدارها ندارم. قبلها تصوّر ميشد كه سياستمداران دنياي اسلام در اين راه بتوانند كمك كنند، [امّا] متأسّفانه اين اميد ضعيف شده است. امروز اميد ما به علماي دين در سراسر دنياي اسلام و به روشنفكران راستين [است‌] كه غرب را قبله‌ي خودشان ندانند؛ اميد به آنها است و اين ممكن است. نگويند اين كار، شدني نيست؛ اين كار شدني است، اين كار عملي است. دنياي اسلام ابزارهاي فراواني دارد: ما جمعيّت خوبي داريم، سرزمين‌هاي خوبي داريم، موقعيّت جغرافيايي برجسته‌اي داريم، منابع طبيعي بسياري در دنياي اسلام داريم. نيروهاي انساني بااستعداد و برجسته‌اي در دنياي اسلام داريم كه اگر اينها را با تعاليم اسلام مستقل بار بياوريم، ميتوانند آفرينش‌هاي هنرمندانه‌ي خودشان را در عرصه‌ي علم، در عرصه‌ي سياست، در عرصه‌ي فنّاوري و در عرصه‌هاي گوناگون اجتماعي نشان بدهند و ارائه بدهند.

 جمهوري اسلامي يك نمونه است، يك منطقه‌ي آزمايش و يك آزمون است براي دنياي اسلام. ما قبل از اينكه اسلام بر اين كشور حاكم بشود، يك ملّت به‌تمام‌معنا عقب‌افتاده بوديم، وابسته بوديم؛ از لحاظ علمي عقب‌افتاده، از لحاظ سياسي عقب‌افتاده، از لحاظ اجتماعي عقب‌افتاده، در دنياي سياست منزوي. امروز پيشرفتهاي جمهوري اسلامي، دشمنان ما را هم وادار به اعتراف كرده است؛ امروز تقريباً بعد از گذشت ۳۵ سال از پيروزي انقلاب اسلامي، ما در رتبه‌ي علمي، در رتبه‌ي فنّاوري، در بسياري از دانشهاي نوين دنيا، در رديف كشورهاي پيشرفته قرار داريم. گزارشهايي كه واقعيّت و حقّانيّت آنها اثبات شده است، به ما ميگويد ما در يك‌جا رتبه‌ي هفتم هستيم، در يك‌جا رتبه‌ي ششم هستيم، در يك‌جا رتبه‌ي پنجم هستيم. ملّت ايران به بركت اسلام توانست هويّت خود و شخصيّت خود را نشان بدهد؛ اين قابل تعميم است؛ شرطش اين است كه سايه‌ي سنگين و شوم ابرقدرت‌ها بر سر كشورها نباشد؛ اين شرط اوّل است؛ البتّه هزينه دارد و هيچ كار بزرگي بي‌هزينه نيست. من در اين مجلس سنگين و مهم كه شخصيّت‌هاي مهم و بزرگي در اين مجلس حضور دارند، ميخواهم اين را بگويم كه امّت اسلامي با يك تلاش مجاهدانه و مجدّانه ميتواند تمدّن اسلاميِ باب اين دوران را طرّاحي كند، شالوده‌ريزي كند، به ثمر برساند و آن را در مقابل بشريّت قرار بدهد.

 ما بِزور هيچ‌كس را به اسلام دعوت نميكنيم؛ ما بِزور هيچ كشوري را تحت سلطه‌ي دنياي اسلام قرار نميدهيم؛ ما مثل اروپايي‌ها عمل نميكنيم؛ ما مثل آمريكا عمل نميكنيم. اروپايي‌ها راه افتادند از يك جزيره در كنار اقيانوس اطلس رفتند تا اقيانوس هند، يك كشور عظيم مثل هند را و همچنين چند كشور اطراف آن را بِزور تصرّف كردند و غارت كردند و خودشان ثروتمند شدند و آنها را به خاك سياه نشاندند؛ اين‌جوري پيش رفتند. امروز هم همان كار را با روشهاي ديگر، با شيوه‌هاي ديگر دارند در دنيا انجام ميدهند؛ با پول ديگران، با سرمايه‌ي ديگران، با ثروت ديگران، با محصول كار ديگران براي خودشان پيشرفت درست ميكنند و ظاهر خودشان را آرايش ميدهند؛ البتّه باطن دارد خراب ميشود؛ باطنشان دارد ميپوسد؛ همان‌طور كه عرض كرديم دارند پوك و پوك‌تر ميشوند. آنچه شما مسلمانها به دست بياوريد، دشمنان شما را ناخشنود خواهد كرد؛ آنچه بر شما مصيبت وارد بشود، آنها را خرسند و خوشحال خواهد كرد؛ اِن تَمسَسكُم حَسَنَةٌ تَسُؤهُم وَ اِن تُصِبكُم سَيِّئَةٌ يَفرَحوا بِها؛(۵) اين‌جوري هستند، اين [كلام‌] قرآن است. ما بايد نگاهمان به آنها نباشد و به دست آنها، به لبخند آنها، به اخم آنها نگاه نكنيم؛ راهمان را پيدا كنيم و حركت كنيم و پيش برويم؛ اين وظيفه‌ي ما و وظيفه‌ي همه در دنياي اسلام است.

 يكي از ابزارهاي دشمنان، ايجاد تفرقه است بين ما؛ من اصرار دارم بر اين موضوع تكيه كنم و تأكيد كنم. برادران، خواهران، مسلمانان دنياي اسلام، اگر اين صدا به گوش شما خواهد رسيد! آن روزي كه كلمه‌ي سنّي و شيعه در ادبيّات آمريكايي‌ها پيدا شد، ما نگران شديم؛ اهل نظر همه نگران شدند. سنّي و شيعه به آمريكا چه ارتباط دارد؟ فلان سياستمدار يهودي صهيونيست آمريكايي كه جز شرارت عليه اسلام و مسلمين از او ممكن نيست سربزند، چه‌كار دارد كه بيايد بين سنّي و شيعه در دنياي اسلام قضاوت بكند، راجع به سنّي يك چيزي بگويد، راجع به شيعه يك چيزي بگويد؟ از وقتي ادبيّات سنّي و شيعه در كلمات آمريكايي‌ها ظهور پيدا كرد، اينجا كساني كه اهل فهم و دقّت بودند نگران شدند؛ فهميدند كه يك كار جديد در شُرف انجام است و تحقّق پيدا كرد. ايجاد جنگ بين شيعه و سنّي سابقه دارد؛ انگليسي‌ها در اين كار ماهرند. ما سوابق زيادي داريم و اطّلاعات فراواني داريم از گذشته‌ي ايجاد دعوا و اختلاف و كينه بين سنّي و شيعه كه به‌وسيله‌ي عوامل انگليسي -چه در اينجا، چه در دولت عثماني سابق، چه در كشورهاي عربي- به‌وجود مي‌آمد براي اينكه اينها را به جان هم بيندازند؛ لكن نقشه‌اي كه امروز آمريكايي‌ها در اين زمينه دارند، نقشه‌ي خطرناك‌تري است؛ آيا طرف‌داري از فرقه‌اي در مقابل فرقه‌اي ديگر در درون دنياي اسلام، ما را خوشحال ميكند؟ اگر از ما طرف‌داري كردند، ما بايد خرسند بشويم؟ نه، ما بايد غصّه‌دار بشويم، ببينيم چه نقطه‌ي ضعفي در ما ديده‌اند كه ميخواهند از آن نقطه‌ي ضعف استفاده كنند و ابراز طرف‌داريِ از ما ميكنند.

 اينها با اصل اسلام مخالفند؛ آنچه واقعيّت قضيّه است [همان است كه‌] در ماجراي يازدهم سپتامبر آمريكا در نيويورك و آن قضيّه‌ي انفجار برجها، رئيس‌جمهور وقت آمريكا گفت كه جنگ صليبي است؛ او راست گفت؛ او آدم بدي بود امّا اين حرفش حرف راستي بود: دعواي بين اسلام و استكبار. البتّه او گفت مسيحيّت و [جنگ‌] صليبي، امّا دروغ ميگفت؛ مسيحي‌ها در درون دنياي اسلام با امنيّت كامل زندگي ميكردند و امروز هم در كشور ما اين‌جور است، در بعضي كشورهاي ديگر هم اين‌جور است؛ مقصودش دعواي بين قدرت استكباري و قدرتهاي مسلّط عالم با اسلام بود؛ اين درست بود؛ آن حرف حرف صادقانه‌اي بود. اين آقايان فعلي حاكم بر آمريكا كه ميگويند ما با اسلام موافقيم، با فلان فرقه‌ي اسلامي مخالفيم، با فلان فرقه مخالفيم، دروغ ميگويند؛ اينها نفاق مي‌ورزند و رياكاري ميكنند؛ اينها هم با اصل اسلام مخالفند؛ و راه را در ايجاد دعوا و جنگ بين مسلمانها پيدا كردند.

 يك روزي اين اختلاف به عنوان پان‌ايرانيسم و پان‌تركيسم و پان‌عربيسم و از اين قبيل چيزها مطرح ميشد كه خيلي كاربرد نداشت؛ امروز به نام مذهب ميخواهند اختلاف ايجاد كنند و جوانها را به جان هم بيندازند. آن‌وقت نتيجه اين ميشود كه فرقه‌هاي تروريستي مثل داعش و امثال اينها با پول وابستگان به آمريكا، با كمك سياسي آمريكا، با همراهيِ هم‌پيمانان آمريكا تولّد پيدا ميكنند و امكان نشاط پيدا ميكنند و اين فجايع را در دنياي اسلام به‌وجود مي‌آورند؛ نتيجه اين ميشود.

 اينها دروغ ميگويند اگر ميگويند ما با شيعه مخالفيم، با سنّي موافقيم؛ نخير. آيا فلسطيني‌ها شيعه‌اند يا سنّي‌اند؟ چرا با فلسطيني‌ها اين‌قدر بدند؟ چرا جنايت نسبت به فلسطيني‌ها را مطلقاً مورد تعرّض قرار نميدهند؟ غزّه چقدر كوبيده شد؟ سرزمين‌هاي كرانه‌ي باختري چقدر تحت فشار قرار گرفت و هم‌اكنون تحت فشار قرار دارد؟ آنها كه شيعه نيستند، آنها سنّي‌اند. براي آمريكايي‌ها مسئله مسئله‌ي شيعه و سنّي نيست؛ هر مسلماني كه بخواهد با اسلام، با احكام اسلامي و قوانين اسلامي زندگي كند و براي آن مجاهدت كند و در راه آن حركت كند، دشمن خود به‌حساب مي‌آورند.

 با يك سياستمدار آمريكايي مصاحبه كردند؛ مصاحبه‌گر از او ميپرسد كه دشمن آمريكا كيست؟ او در جواب ميگويد دشمن آمريكا تروريسم نيست، دشمن آمريكا مسلمانها هم نيستند، دشمن آمريكا «اسلام‌گرايي» است؛ اسلام‌گرايي. يعني مسلمان تا وقتي بي‌تفاوت راهش را بيايد و برود و انگيزه‌اي نسبت به اسلام نداشته باشد، احساس دشمني با او نميكنند؛ امّا وقتي اسلام‌گرايي به ميان آمد، پايبندي و تقيّد به اسلام و حاكميّت اسلام به ميان آمد، پايه‌ريزيِ همان تمدّن اسلامي وقتي به ميان آمد، دشمني‌ها شروع ميشود؛ راست گفته، دشمن او اسلام‌گرايي است. لذا وقتي بيداري اسلامي در دنياي اسلام رخ ميدهد، شما مي‌بينيد چقدر دستپاچه ميشوند، تلاش ميكنند، كار ميكنند بلكه ضايعش كنند، بلكه نابودش كنند؛ يك جاهايي هم موفّق ميشوند. البتّه من به شما عرض بكنم كه بيداري اسلامي نابود شدني نيست؛ بيداري اسلامي ان‌شاءالله به فضل الهي، به حول‌وقوّه‌ي الهي به اهداف خود خواهد رسيد.

 هدف آنها ايجاد جنگ داخلي بين مسلمانها است و متأسّفانه تا حدودي موفّق شده‌اند. كشورهاي اسلامي را يكي پس از ديگري دارند ويران ميكنند -سوريه را ويران ميكنند، يمن را ويران ميكنند، ليبي را ويران ميكنند- زيرساخت‌هايشان را از بين ميبرند، چرا؟ چرا ما تسليم اين توطئه بشويم؟ چرا آن چيزي كه هدف آنها است، براي ما ناشناخته باقي بماند؟ بصيرت پيدا كنيم؛ اگر ميخواهيم در اين راه موفّق بشويم، بايد بصيرت پيدا كنيم. اميرالمؤمنين (عليه‌الصّلاةوالسّلام) فرمود: اَلا وَ لا يَحمِلُ هذَا العَلَمَ اِلاّ اَهلُ البَصَرِ وَ الصَّبر؛(۶) بايد بصيرت پيدا كرد، بايد در اين راه صبور بود. وَ اِن تَصبِروا وَ تَتَّقوا لا يَضُرُّكُم كَيدُهُم شَيئًا؛(۷) اگر با بصيرت حركت كنيم و صبر كنيم و استقامت به‌خرج بدهيم اثري نميبخشد؛ امّا وقتي‌كه ما هم مثل آنها حرف بزنيم، مثل آنها كار بكنيم، آن‌وقت نتيجه اين ميشود.

 در بحرين مسلمانها را چرا اين‌جور زير فشار قرار ميدهند؟ در نيجريه چرا [براي‌] آن شيخ مصلحِ تقريبيِ مؤمن(۸) اين‌جور فاجعه‌آفريني ميكنند و حدود هزار نفر از مردم دوروبر او را به قتل ميرسانند و شش فرزند او را در دو سال به شهادت ميرسانند؟ چرا دنياي اسلام در مقابل اين فجايع ساكت ميمانَد؟ چرا دنياي اسلام بمباران شبانه‌روزي قريب به يك سال در يمن را تحمّل ميكند؟ نزديك به يك سال است -ده ماه و اندكي است- كه خانه‌ي مردم يمن، بيمارستانشان، مدرسه‌شان، جادّه‌شان، افراد بي‌گناهشان، زن و مردشان زير بمب‌ها هستند؛ چرا؟ اين به نفع دنياي اسلام است؟ سوريه يك‌جور، عراق يك‌جور. اهداف آنها اهداف خطرناكي است، اهداف آنها در اتاقهاي فكر -به قول خودشان- طرّاحي ميشود؛ ما بايد بيدار باشيم.

 عرض كردم كه اميد و تكليف و مسئوليّت، متوجّه به علماي اسلام و به روشنفكران راستين در دنياي اسلام است؛ بايد با مردمشان حرف بزنند، با سياستمدارانشان هم حرف بزنند -بعضي از سياستمداران دنياي اسلام وجدانهاي بيداري دارند؛ اين را ما از نزديك تجربه كرديم- ميتوانند نقش ايفا كنند. عرض من در اين جلسه اين است: ما از يادبود ولادت پيغمبر اين بهره را ببريم كه كاري را كه اسلام در روز اوّل كرد كه احياي دنياي مرده‌ي آن زمان بود، وجهه‌ي همّت خودمان قرار بدهيم؛ و اين احتياج دارد به عقل، به خردمندي، به تدبّر، به بصيرت، به شناخت دشمن؛ دشمن را بشناسيم، توطئه‌هاي دشمن را بشناسيم، فريب دشمن را نخوريم. خداوند متعال بايد به ما كمك كند، ما را در صراط مستقيم خودش قرار بدهد و ثابت‌قدم بدارد. شاعر عرب درست گفته است كه:
الدَّهرُ يَقظان وَ الأَحداثُ لم يَنَم‌
فَما رُقادُكُم يا أَفضَلَ الأُمَم(۹)

 وقتي‌كه دنياي قدرت، دنياي زر و زور با همه‌ي امكانات خود متوجّه شما است، شما حق نداريد چُرت بزنيد، حق نداريد خواب برويد.

 پروردگارا! ما را آن‌چنان كه پسند اسلام و دنيا است، راه‌رو در اين صراط مستقيم قرار بده.

والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته

:: موضوعات مرتبط: خبرنامه
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۰۷:۵۳:۴۱
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

 

روايت ديدار رهبر انقلاب اسلامي با خانواده‌ي شهيدِ آشوري «روبرت لازار»
محمد تقي خرسندي
«حاج خانم! من يه معذرت‌خواهي به شما بدهكارم. كسي كه قراره چند دقيقه ديگه تشريف بيارند منزل شما، آقاي خامنه‌اي هستند...» جمله تمام نشده كه اشك مادر جاري مي‌شود. برادرها اما هنوز فرصت مي‌خواهند كه باور كنند؛ فرصتي در حد چند ثانيه. بغض آلفرد و آلبرت هم با اولين كلماتي كه از دهانشان خارج مي‌شود، مي‌شكند...

تعجب‌شان تعجبي ندارد؛ تعجب‌شان به اندازه‌ي تعجب خود ماست، وقتي وارد شديم و ديديم روي ديوار منزل يك مسيحي، فقط دو قاب عكس هست، يكي قاب عكس شهيد روبرت لازار و ديگري قاب عكس امام و رهبري؛ دو قاب عكس رنگ و رو رفته‌ي قديمي.

ساعت ۶:۳۰ شب است و فقط مادر و دو برادر شهيد در منزل هستند. عروس‌ها و نوه‌ها رفته‌اند به كليسا براي مراسم شب تولد عيسي مسيح عليه‌السلام. مادر كه تا چند دقيقه پيش مدام اصرار مي‌كرد ما از ميوه و شيريني و آجيل شب عيدشان بخوريم، حالا اصرارش بيشتر شده. خيالش را با يك جمله راحت مي‌كنيم: «شما صبر كنيد آقا بيايند و بروند. كل ميز را برايتان خالي مي‌كنيم.» لبخندي مي‌آيد روي لب‌هايش و مي‌رود مي‌نشيند روي مبل، كنار كاج كوچك مصنوعي. خانه خيلي كوچك است و مادر نگران اينكه بالاترين مقام مملكت قرار است وارد چنين منزل كوچكي شود. مسئولان برنامه اما سعي مي‌كنند دلداري‌اش دهند كه چيز مهمي نيست؛ اجازه گرفته‌اند و دارند مبل‌ها و ميز ناهارخوري را جابه‌جا مي‌كنند تا چند متر فضا باز شود. برادرهاي شهيد هم كنار مادر مي‌نشينند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/31736/C/13941006_0131736.jpg
آلفرد سر صحبت را باز مي‌كند: «سال ۷۵ بود. داشتم از كاشان مي‌اومدم تهران كه تصادف كردم. مداركم رو بردن قم. رفتم قم، گفتن افسر مربوطه رفته جمكران. ماه رمضان بود. دو راه داشتم. يا ول كنم بيام تهران و چند روز بعد دوباره برگردم يا برم جمكران. با خودم گفتم اين همه مدت تو اين مسير رفت‌وآمد كردم، تا حالا جمكران نرفتم. برم اونجا. شب چهارشنبه بود و ماه رمضان. جمكران غلغله بود. گفتم يا صاحب‌الزمان! خبر برادرم رو برام بيار؛ زنده يا شهيد. من كه صاحب‌الزمان رو نمي‌شناختم. اما ديدم همه‌ي مردم دارند دعا مي‌كنند، به دلم افتاد براي برادر مفقودالاثرم دعا كنم. همون موقع بود كه يه نفر اومد يه كاسه آش تعارف كرد. يه نفر هم يه تيكه نون بهم داد. خلاصه، كارم با افسر تموم شد و اومدم تهران. چهارشنبه تهران بودم. پنجشنبه بود كه از معراج خبر آوردند برادرم برگشته و فردا با ۱۰۰۰ شهيد تشييع ميشه. فرداش روز قدس بود. مادرم از هيچي خبر نداشت. به دلش الهام شده بود. رفته بود نماز جمعه براي تشييع. غوغايي بود اون روز. هيچ تشييعي اين‌جوري نشده بود. كلي از هم‌محلي‌هاي مسلمون اومده بودن تشييع جنازه‌ي برادرم. تو همين كليساي مارگيوگيز جمع شده بودند و سينه مي‌زدند و مي‌گفتند: حضرت عيسي مسيح، صاحب عزاست امروز...»

يكي از مسئولان جلو مي‌آيد و مي‌گويد: «حاج‌خانم! يادتونه سال ۸۶ گفته بوديد مي‌خوام رهبر رو ببينم؟ حالا آقا ميان منزلتون...» مادر كه انگار اصلا حواسش به حرف‌هاي پسرش نيست، از لقب «حاج خانم» هم كه مدام تكرار مي‌شود تعجب نمي‌كند. توي حال و هواي خودش است. مي‌گويد: «به همه گفتم كاش مي‌شد آقا بيان ديدن ما. يا ما بريم ديدن ايشون.» آلفرد مي‌رود و يك روزنامه‌‌ي قديمي را مي‌آورد. «همشهري محله، منطقه‌ي يازده، ۱۲دي۸۶» يك نيم‌صفحه با مادر شهيد مصاحبه شده و در يك كادر هم نوشته: «مادر طي ديدارهاي مكرري كه با مسئولان بنياد شهيد داشته، از آنها خواسته تا امكان ملاقات با رهبر را فراهم كنند، ولي بي‌جواب مانده‌است. دلش مي‌خواهد رهبر را ببيند و انتظارش اين است كه اين امر محقق شود.»

ساعت از ۷ گذشته. مادر رشته‌ي صحبت را دست مي‌گيرد: «وقتي راهيان نور رفتم، محل شهادت پسرم نرفتم. خيلي دور بود. چه فرقي داره، همه‌ي شهيدان بچه‌هاي من هستن. پسرم رو تو آرامستان اقليت‌هاي ديني تو جاده‌ي ساوه دفن كرديم. مرتب سر مي‌زنم بهش. دو روز پيش هم اونجا بوديم. عيد پاك هم مي‌ريم. تو دهه‌ي فجر هم يه روز براي غبارروبي مي‌ريم...»
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/31736/C/13941006_0231736.jpg
توي همين صحبت‌هاست كه رهبر انقلاب مي‌رسند. مادر به استقبال مي‌رود. پسرها جلو مي‌روند و عرض ادب مي‌كنند. مادر مي‌گويد: «درود بر شما. درود بر همه‌ي ملت ايران.» رهبر مي‌گويند: «خدا شما را حفظ كند» و مادر جواب مي‌دهد: «در سايه‌ي شما.» و آقا دعا مي‌كنند: «خدا فرزندتان را با اوليايش محشور كند.» همه مي‌نشينند و مادر مي‌گويد: «كلبه‌ي كوچكم پر شد. خيلي خوشحال شدم شما تشريف آورديد...» بغض نمي‌گذارد حرفش را ادامه دهد. لحظه‌اي مكث مي‌كند و ادامه مي‌دهد: «به همه مي‌گفتم. رهبر مال من هم هست. مگه فقط براي مسلمون‌هاست؟ براي همه است.»

رهبر انقلاب عذرخواهي مي‌كنند از اينكه دير آمده‌اند و ابراز خوشحالي از اين كه در شب عيد آشوري‌ها اين ديدار انجام شده. طبق معمول از شهيد مي‌پرسند. آلفرد جواب مي‌دهد: «چند روز مونده بود سربازيش تموم شه. اما قبول نكرده بود برگرده. بعد از قطعنامه شهيد شد. اول گفتند اسير شده. بعدها كه رفتيم خونه‌ي هم‌رزمش، مي‌گفت تا لحظه‌ي آخر پشت تيربار بود. هرچي گفتم بريم عقب، نيومد. تا اين كه يه خمپاره خورد به سنگرمون و زخمي شد. اسيرمون كردند. گفتند بقيه كجان، گفتيم كسي نمونده. با قنداق تفنگ زدند توي سرم و بيهوش شدم. در بعقوبه به هوش اومدم. پرسيدم كسي هم با من آوردين، گفتن نه.» و اين، قصه‌ي آغاز ۸ سال بي‌خبري مادر از جوان ۲۲ ساله‌اش بود.

آقا مي‌گويند اينها مايه‌ي افتخار است. نه فقط براي خانواده‌ي شهيد، بلكه براي كل كشور. اشاره مي‌كنند به امنيت كشور كه ناشي از همين مجاهدت‌هاست. بعد در حالي كه به مادر اشاره مي‌كنند مي‌گويند: اينها را همه مي‌دانند اما نكته‌ي مهم اين است كه: «پشت اين مجاهدت، مجاهدت  اين خانم است. اين روحيه خيلي باارزش است. يك‌وقت يك‌نفر انقدر بي‌تابي مي‌كند كه مانع بقيه مي‌شود كه كار او را دنبال كنند. اما رضايت مادر و پدر و بعد هم صبر او اين فضا را ايجاد مي‌كند. هرجا مي‌روم، غالباً مادرها روحيه‌شان بهتر از پدرهاست. ما مردها نمي‌توانيم احساسات مادران را درك كنيم. مردها هم فرزندشان را دوست دارند اما مادر فرق مي‌كند.» آلفرد حرف‌هاي رهبر را تأييد مي‌كند: «من رفتم معراج، جنازه رو كه ديدم، شناختم. آخه برادرم خيلي درشت بود. از استخوناش شناختم. اما گفتند بايد مادرش بياد تأييد كنه.» مادر از خاطراتش بيرون مي‌آيد: «پسرم قهرمان بود.»
رهبر انقلاب دوباره رشته‌ي سخن را دست مي‌گيرند: «اقليت مسيحي، هم ارامنه و هم آشوري، سربلند بيرون آمد در انقلاب و جنگ. به‌عنوان يك ايراني وفادار عاقل بصير شجاع.» مادر كه كم‌كم از بهت اول جلسه درآمده مي‌گويد: «در كرمانشاه، كنفرانس خبري گذاشتند. گفتم من بلد نيستم خوب فارسي حرف بزنم. گفتند اشكال ندارد. از همه هم بهتر حرف زدم. گفتم مسلمان و مسيحي بايد دست در دست هم بدهيم و ايران را بسازيم. گفتم اسلحه بدهيد بروم بجنگم.» آقا نگاهي مي‌اندازند و مي‌گويند: «اگر مي‌دادند، مي‌رفت‌ ها! روحيه‌شون قوي است...» صداي خنده، يخ جلسه را آب مي‌كند. مادر ادامه مي‌دهد: «از خدا مي‌خواستم روزي ببينم صدام رو...» آنقدر مهربان است كه حتي دلش نمي‌آيد فعل جمله را بگويد. لحظه‌اي مكث مي‌كند و با بغض مي‌گويد: «ديدم. راحت شدم.» نمي‌گذارد اشكش بريزد. ادامه مي‌دهد: «چون ما اهل جنگ نبوديم كه. آمدند اين كارها رو كردند...» رهبر حرف‌هاي مادر را تأييد مي‌كنند: «اينهاي ديگر هم همين‌جوري مي‌شوند. حاضر نيستند استقلال ما را تحمل كنند.»

مادر به زبان آشوري چيزي به پسر مي‌گويد و آلفرد با شك و ترديد از رهبر مي‌پرسد: «كيك خانگي مي‌خوريد؟» آقا كه موافقت مي‌كنند، گل از گل مادر مي‌شكفد. معلوم است دستپخت خودش است. با خوشحالي به رهبر مي‌گويد: «من مي‌گويم يك كار بدهيد به من كه بروم براي مملكت خدمت كنم.» آقا با روي باز مي‌گويند: «همين حرف شما، كار بزرگي است. يكي از كارهاي انبيا «تبيين» بود. خيلي از مردم، راه را كج مي‌روند، چون نمي‌دانند. اگر بيان وجود داشت، راه روشن مي‌شود. همين خصوصيت اين خانم و گفتن اين حرف‌ها كار بزرگي است. خانم‌ها در جنگ كارهاي بزرگي كردند. جبهه رفتند، پرستاري كردند، اما بيان از همه مهم‌تر است. همين حرف زدن شما، چه در كليسا و چه بيرون، و ابراز اين روحيه كار خيلي مهمي است. ان‌شاءالله خدا به شما طول عمر بدهد و همين روحيه را حفظ كنيد.»
رهبر تكه كيكي مي‌خورند و به اطرافيان مي‌گويند: «خيلي كيك خوشمزه‌اي است، شماها نمي‌خوريد؟» مادر و دو فرزند با هم مي‌گويند «نوش جان» سيني كيك مي‌رود بين همراهان و ديگر برنمي‌گردد. مادر مي‌گويد: «ميوه هم بايد بخوريد. آجيل هم بايد بخوريد.» بعد، خجالت‌زده مي‌گويد: «خانه‌ام كوچك است...» آقا نمي‌گذارند شرمندگي‌اش ادامه پيدا كند: «دل بايد بزرگ باشد. وقتي انسان هدف داشته باشد، هرجا باشد خوب است. هركجا تو با مني من خوش‌دلم / ار بود در كنج چاهي منزلم.»

روزنامه‌ي مصاحبه‌ي مادر را به رهبر مي‌دهند. نگاهي مي‌اندازند و مي‌گويند براي چه تاريخي است؟ سال ۸۶ را كه مي‌شنوند، با حسرت مي‌گويند: «چرا آنقدر قديمي؟ كاش زودتر مي‌آمديم. شما مي‌آمديد يا من مي‌آمدم.»

حرف‌ها مي‌رسد به وضعيت مسيحيان ايران. آلفرد مي‌گويد از بعد انقلاب، موضوع دين پررنگ شده و حالا حتي اسقف آشوري‌ها ايراني است در حالي كه قبلاً از عراق مي‌آمده. اسقف ارمني‌ها هم كه از لبنان مي‌آيد. رهبر انقلاب به ياد اسقف فقيد ارامنه، آراك مانوكيان مي‌افتند كه از اول انقلاب با امام خميني رحمه‌الله همراه بود. بعد هم كمي درباره‌ي آشوري‌ها صحبت مي‌كنند كه به اعتقاد خودشان، قديمي‌ترين مسيحي‌ها بعد از مسيحيان فلسطين (زادگاه حضرت عيسي عليه‌السلام) هستند. بحث به زبان آشوري و نزديكي آن به عربي و عبري و حتي فارسي مي‌كشد. آلفرد، ميوه و آجيل روي ميز را كنار مي‌زند و پارچه‌ي سوزن‌دوزي روي ميز را نشان مي‌دهد كه به زبان آرامي روي آن نوشته شده: «ايدوخون هو بريخا» و مي‌گويد يعني «عيد شما مبارك» آقا هم همين را به‌عنوان نشانه‌ي شباهت زباني مي‌گيرند كه «ايدوخون» به كلمه‌ي «عيد» نزديك است و «بريخا» از جنس «بركت» است.
وقت خداحافظي است و رهبر انقلاب هديه‌اي به مادر شهيد مي‌دهند و مي‌گويند: «ان‌شاءالله عيدتان مبارك باشد. شب خوبي بود.» مادر و فرزندان با هم مي‌گويند: «براي ما كه خيلي به‌ياد ماندني بود.» آقا مي‌گويند: «ما به مسلمان‌ها قرآن هديه مي‌دهيم. اگر مي‌توانستم يك انجيل خوب پيدا كنم، مي‌آوردم. اين انجيل‌هاي الان، عموماً روايت هستند نه كلام وحي. البته يوحنا، لوقا، پتروس و... بزرگان مسيحيت هستند كه بعضاً هم شهيد شدند. اينها مسيحيت را به ايران و روم و... بردند. وگرنه مسيحيت براي شرق است. توي آنها پيغمبر و نايب پيغمبر هم بوده. حواريون جزء بزرگان دين هستند. در اسلام هركس عصمت حضرت مسيح و حضرت مريم را منكر شود، از اسلام خارج است. احترام ما به مسيحيت اين‌گونه است. انجيل هم مثل قرآن و تورات از آسمان آمده. اما انجيل‌هاي فعلي، اينهايي كه من خواندم، روايت است نه آن چيزي كه از آسمان نازل شده. اگر آن را گير مي‌آورديم، روي چشم‌مان مي‌گذاشتيم.»

آلبرت كه تقريباً در تمام جلسه ساكت و سربه‌زير بوده، حالا كه مي‌بيند رهبر انقلاب در حال خداحافظي هستند، مي‌گويد: «دكتر احمدي‌نژاد آمده بود منزل ما. گفت چه چيزي لازم داريد؟ گفتم فقط سلامتي رهبر. همين كه شما آمديد اينجا، براي ما يك دنيا ارزش دارد.» رهبر انقلاب جواب مي‌دهند: «اين روحيه‌هاي وفاداري خيلي ارزش دارد. بعضي‌ها فقط نگاه مادي دارند و فقط پول را مي‌شناسند. اما اينها معنويات است.»
 
آقا طبق معمول اجازه‌ي مرخصي مي‌گيرند. مي‌ايستند و قبل از رفتن، به پسرها و نوه‌ها هم هدايايي مي‌دهند كه پدرها برسانند. يكي از همراهان آرام مي‌گويد: «خواهر شهيد هم اروميه است.» رهبر هديه‌اي هم به مادر مي‌دهند تا به دست دخترش برساند. بعد هم خداحافظي مي‌كنند و مي‌روند براي ديدار با خانواده‌ي شهيد مسيحي بعدي.

داريم وسايل را جمع مي‌كنيم كه مادر انگار ياد قول اول ما مي‌افتد. ميوه‌ها و آجيل‌ها را به‌زور بين همراهان پخش مي‌كند. هرچه مي‌گوييم الان نوه‌ها از كليسا مي‌آيند و شما بدون وسيله مي‌مانيد، قبول نمي‌كند. مي‌گويد: «اگر به من گفته بودند آقا مي‌آيند، حتما گوسفند مي‌گرفتم كه جلوي پايشان قرباني كنم. اينها چه ارزشي دارد...»
:: موضوعات مرتبط: خبرنامه
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۱۱:۰۴:۴۵
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

بيانات در ديدار اعضاى ستاد برگزارى سومين جشنواره‌ى بين‌المللى شعر حوزه‌

بسم‌اللهالرّحمنالرّحيم

 حوزه ظرفيّتهاي متعدّد و چندجانبهاي دارد؛ مخصوص امروز هم نيست، در گذشته هم همينجور بوده. در بين فقهاي بزرگ و علماي بزرگ شيعه آن كساني كه شاعر بودند و بعضيشان شاعران برجستهاي هم بودند، كم نيستند؛ مثل محقق حلّي، مثل پدر علّامه و ديگراني از اين قبيل؛ تا زمانهاي بعد، مرحوم ميرداماد، مرحوم فيّاض، حزين لاهيجي و ديگران و ديگران؛ در نجف هم همينجور، مرحوم بحرالعلوم. خاطرهي بحرالعلوم را عرض بكنيم كه جالب است و نشاندهندهي روحيّه و فضاي نجف در دوران بحرالعلوم است؛ يعني دويست سال پيش. ايشان بعد از مرحوم آقاي بهبهاني مرجع شدند؛ يعني مرحوم بحرالعلوم مثل كاشفالغطا مورد قبول بقيّهي علماي بزرگ و شاگردان بزرگ مرحوم بهبهاني قرار گرفتند؛ و ديگران همه تسليم شدند در مقابل ايشان و با طوع و رغبت ايشان را بهعنوان رئيس انتخاب كردند. مرحوم بحرالعلوم اوّلِ رياستش يك سفر پياده از نجف حركت كرد به طرف كربلا. در يكي از منازل اوايل راه خسته شدند و نشستند؛ مرحوم بحرالعلوم گفت من ضعيفم و امشب از اينجا نميتوانم حركت كنم. بعضيها گفتند برويم؛ ايشان گفت نه، من ميمانم؛ بعد اين بيت را خواند:
از ضعف به هرجا كه نشستيم وطن شد
وز گريه به هر سو كه گذشتيم چمن شد

 [اين بيت از] طالب آملي [است]. شعراي عرب همراه ايشان بودند، به نظر من نكتهي خيلي جالبش اينجا است؛ اينكه حالا بحرالعلوم يك بيت شعر طالب آملي را بخواند، اين خيلي عجيب نيست امّا اينكه ايشان در سفر زيارتي كربلا، از نجف تعدادي شاعر با خودش همراه كرده و ميبرد، به نظر من مهم است؛ شعراي عرب گفتند كه سيّدنا! شِنوا معني هذالبيت؟ اينكه شما خوانديد، چه بود؟ ايشان برايشان شرح داد، معنا كرد برايشان كه اينكه خواندم معنايش اين است و گفت حالا شما بسازيد، و شعراي عرب شروع كردند [نظير] اين بيت را ساختن. اين قضيه را من به نظرم در كتاب مرحوم حرزالدّين ديده باشم؛ آنجا نقل ميكند كه فلان كس اينجوري گفت، فلان كس اينجوري گفت، خود بحرالعلوم هم اينجوري گفت؛ يعني عالمي مثل بحرالعلوم كه از لحاظ فقهي سرآمد است، از لحاظ معنوي [سرآمد است] -ميدانيد بحرالعلوم از لحاظ معنوي فوقالعاده است و همان جنبهي معنوي او هم شايد بود كه موجب شد همهي فقهاي بزرگ كه شاگردهاي مرحوم بهبهاني بودند، در مقابل ايشان تسليم شدند- با آن مقامات معنوي، با آن حالت عرفاني، با آن چيزهايي كه نقل ميكنند از ملاقات ايشان با حضرت و از اين چيزها، وقتي كه حركت ميكند از نجف براي سفر زيارتي پياده به كربلا، با خودش شعرا را ميبرد. اين نشاندهندهي اهمّيّت حوزهها به معقولهي شعر است. بههرحال حوزههاي علميّه اينجور بودند. در خود قم مرحوم آقاي صدر يك شاعر برجستهاي بوده؛ اين دوبيتي كه ايشان براي مرحوم آشيخ عبدالكريم گفته كه روي سنگ قبر مرحوم حاج شيخ نوشته شده و نقر(۱) شده، خيلي دو بيت برجسته و عالي است كه دو سه بيت است كه مادّه تاريخ مرحوم حاج شيخ را هم ايشان در آن گنجانده.

 به هر حال شعر يكي از مقولاتي است كه حوزههاي علميّه به آن ميپرداختند، به جا هم هست، يعني هيچ منافاتي با علميّت و با فضل و مانند اينها ندارد؛ شاعر بودن و شاعر خوب بودن نه با فقاهت منافات دارد، نه با فلسفه و فيلسوف بودن منافات دارد، با هيچ يك از اين مقولات مهمّي كه ما در حوزهها داريم، منافاتي ندارد. مرحوم حاج شيخ محمّدحسين اصفهاني غزل ميگويد، قصيده ميگويد، عربي ميگويد، فارسي ميگويد، مرحوم سيّد محمدسعيد حبّوبي كه از مراجع عربِ نجف و معاصر با مرحوم آخوند و مانند اينها بوده؛ ايشان يك ديوان قطور دارد و من ديوان ايشان را دارم. شعرهاي عجيبي در آن است؛ شعرهاي عاشقانه، غزليّات به شكل عربي، چون عربها غزل را به شكل فارسي معمول ما ندارند امّا انواع گوناگون ديگري از غزليّات اينها دارند. مرحوم سيّد محمّد سعيد حبّوبي هم فقيه بوده، هم مجاهد بوده، جزو كساني است كه با انگليسها جنگيده ايشان و هم درعينحال شاعر بوده. امام بزرگوار خودمان هم آخرين نمونهاي است كه جلوي چشم ما است كه ايشان هم آن غزليّات عاشقانه را -كه البتّه معناي عرفاني دارد، امّا ظاهر غزليّات اينجوري است- دارند. بنابراين شعر مقولهي مهمّي است و خوب است كه در حوزه دنبال بشود. يك مايهي تنفّسي است براي آن فضاي علمي متراكمي كه در حوزه وجود دارد؛ چون فضاي علمي در حوزه خيلي متراكم است و با دانشگاهها فرق دارد. كاملاً فضا علمي است؛ مثل يك اتاق دربسته است. و گاهي اين رايحهي عطر شعر بلند بشود در اين فضا؛ به نظر من چيز مطلوبي است. بحمدالله استعدادهاي خوبي هم هستند؛ حالا آقاياني كه اينجا تشريف دارند و آن خانم كه شعر خواندند، خيلي خوب بود. بعضيهاي ديگر هم من از حوزه ميشناسم كه شعراي خوبي هستند و چون تفكّرشان هم تفكّر اسلاميِ منبعث از منابع و مبادي درست ديني است، لذا شعرشان هم ميتواند بسيار مفيد باشد. اين كار، كار بسيار خوبي است منتها قانع نشويد به كم؛ يعني برويد سراغ سطوح بالاتر.

 در نجف شعرايي كه از علما بودند و شاعر بودند كه كم هم نيستند، گاهي شعرهايشان در سطح جهاني مطرح ميشد. آن شاعر معروف لبناني ساكن آمريكا، يك شاعر معروفي است كه الان اسمش [يادم نيست(۲)] شعر معروفي دارد كه اسم شعرش «الطلاسم» است و آن كلمهي ترجيعش -البتّه ترجيعبند به معناي مصطلح ما نيست- «لست ادري» است. اين را مرحوم سيّد رضاي هندي جواب داده: انا ادري؛ آن شعر پخش شد در دنياي عرب و همه شناختند و دانستند. يعني شعراي برجستهاي بودند علماي نجف. خود مرحوم شاه محمّدرضاي مظفّر كه كتاب علمي ايشان در حوزه كتاب درسي است و ميخوانند، شاعر است، يك شاعر حسابي است، شاعر خوبي است كه با جمع شعرا در نجف مأنوس بودند، مشغول بودند. عليايّحال شعر چيز خوبي است و حوزه بحمدالله اين استعداد را دارد و هرچه هم بيشتر بتوانيد تربيت كنيد؛ البتّه به شرطي كه وقت درس و بحث را نگيرد؛ يعني جوري نباشد كه آقايان وقتشان بيشتر صرف شعر بشود.
انشاءالله كه موفّق و مؤيّد باشيد.

:: موضوعات مرتبط: خبرنامه
:: برچسب‌ها: ،
 



روز دانشجو
نوشته شده در ۱۷ آذر ۱۳۹۴
ساعت : ۱۰:۰۷:۴۹
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

روز دانشجو


بعد از كودتاى 28 مرداد 1332، رژيم وابسته پهلوى كه توانسته بود با كمك اربابان امريكايى بر اريكه قدرت باز گردد، درصدد برآمد تا پايه هاى حكومت خود را تثبيت كند، اما غافل از اينكه مقاومت مردم بطور كامل از بين نرفته و ايران در اولين فرصت خشم و انزجار خويش را نشان خواهد داد.


نيكسون معاون رئيس جمهور امريكا در سال 1332، راهى ايران گرديد. در حقيقت او مى آمد تا نتيجه سرمايه گذارى بيست و يك ميليون دلارى را كه سازمان جاسوسى امريكا سياه در راه كودتا و سرنگونى دولت مصدق هزينه كرده بود، از نزديك مشاهده كند. ملت در حال افسردگى و از نفاق و تفرقه اى كه استبداد توانسته بود در ميان او ايجاد كند، ناراحت بود.
رهبرى نهضت مقاومت، قصد رساندن صداى اعتراض مردم را به گوش جهانيان داشت و تلاش لندن و واشنگتن را كه مى خواست با مشروع جلوه دادن رژيم كودتا، امتيازات مورد نظر خود را در محيط آرام بدست آورد، خنثى كند. اجراى اين برنامه به عهده كميته هماهنگى دانشگاه تهران واگذار شده بود.


تظاهرات دانشجويان دانشگاه تهران، به عنوان اعتراض به ورود دنيس رايت، كاردار جديد سفارت انگليس در ايران، از روز 14 آذر 1332، آ‎غاز گرديد. دانشجويان دانشكده هاى حقوق و علوم سياسى، علوم دندان پزشكى، فنى، پزشكى، داروسازى در دانشكده هاى خود تظاهرات پرشورى عليه رژيم كودتا برپا كردند. رژيم پهلوى كه به خوبى از خشم ملت و خصوصا دانشجويان نسبت به خود و اربابان امريكا از پيش آگاه بود، با تمام قوا متوجه دانشگاه شد.


روز 15 آذر تظاهرات به خارج از دانشگاه كشيده شد و ماموران انتظامى، در زد و خورد با دانشجويان، شمارى را مجروح و گروهى را دستگير و زندانى كردند. صبح روز 16 آذر 1332، گارد تا دندان مسلح رژيم پهلوى براى اولين بار وارد صحن دانشگاه شد تا فرياد مخالفان را در گلو خفه كند.
در يكى از كلاسهاى درس دانشكده فنى، چند تن از دانشجويان در اعتراض به حضور ماموران گارد رژيم شاه در صحن دانشگاه، آنها را به مسخره مى گيرند و همين بهانه كافى بود تا وارد كلاس درس شوند و با ايجاد جو رعب و وحشت، محيط را براى بهره بردارى و گرفتن زهر چشم دانشجويان آماده سازند. ماموران گارد با حمله به دانشجويان بى پناه سه تن از آنان را به شهادت مى رسانند.


حادثه 16 آذر 1332، بعنوان يك روز (مقاومت تاريخى) در تاريخ دانشگاه تهران ثبت شد. از آن پس، همه ساله به رغم كوشش رژيم و ساواك، دانشجويان دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاى سراسر ايران مراسم و تظاهراتى به ياد شهيدان آن روز برپا مى كردند.


شهيد چمران در ر ابطه با حادثه 16 آذر مى گويد:
وقايع آن روز چنان در نظرم مجسم است كه گويى همه را به چشم مى بينم، صداى رگبار مسلسل در گوشم طنين مى اندازد، سكوت موحش بعد از رگبار، بدنم را مى لرزاند، آه بلند و ناله جانگداز مجروحين را در ميان اين سكوت دردناك مى شنوم. دانشكده فنى خون آلود را در آن روز و روزهاى بعد به راى العين مى بينم........
نيكسون معاون رئيس جمهور امريكا به ايران مى آيد تا نتيجه بيست و يك ميليون دلار خرج كودتا را ببيند.)
" خصوصيت بالقوه دانشجويان در اين است كه با تحرك گرايش، استنباط و فهم خود فضا را تغيير مى دهند."


شرط اصلى در تضمين امروز و فرداى دانشجو ميزان برخوردارى او از معنويات است. فارغ التحصيل دانشگاه ما بايد نسبت به كشور و ميهن خود وفادار و متعهد باشد. با رافت و عطوفت با انسان ها برخورد كند و تنها در انديشه پر كردن جيب خود نباشد و براى رسيدن به اين هدف، انس با خدا و چشيدن لذات ذكر و دعا و تضرع اجتناب ناپذير است و اين هديه بزرگ را تشكل ها و انجمن هاى اسلامى بايد به دانشجويان تقديم كنند."

:: موضوعات مرتبط: خبرنامه
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۰۸:۱۲:۱۷
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)
«امروز، تروريسم درد مشترك ما و شما است»
 
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در نامه‌اي به عموم جوانان در كشورهاي غربي، حوادث تلخ تروريستي فرانسه را زمينه‌اي براي همفكري خواندند و با برشمردن نمونه‌هاي دردناكي از «آثار تروريسم مورد حمايت برخي قدرت‌هاي بزرگ در دنياي اسلام، پشتيباني از تروريسم دولتي اسرائيل و لشكركشي‌هاي خسارت‌آفرين سالهاي اخير به دنياي اسلام»، خطاب به جوانان خاطرنشان كردند: من از شما جوانان ميخواهم كه بر مبناي يك شناخت درست و با ژرف‌بيني و استفاده از تجربه‌هاي ناگوار، بنيانهاي يك تعامل صحيح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پي‌ريزي كنيد. متن نامه‌ي رهبر انقلاب اسلامي به اين شرح است.
 
 
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

به عموم جوانان در كشورهاي غربي‌
حوادث تلخي كه تروريسم كور در فرانسه رقم زد، بار ديگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگيخت. براي من تأسّف‌بار است كه چنين رويدادهايي بستر سخن را بسازد، امّا واقعيّت اين است كه اگر مسائل دردناك، زمينه‌اي براي چاره‌انديشي و محملي براي همفكري فراهم نكند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انساني در هر نقطه از جهان، به‌خودي‌خود براي همنوعان اندوه‌بار است. منظره‌ي كودكي كه در برابر ديدگان عزيزانش جان ميدهد، مادري كه شادي خانواده‌اش به عزا مبدّل ميشود، شوهري كه پيكر بي‌جان همسرش را شتابان به سويي ميبرد، و يا تماشاگري كه نميداند تا لحظاتي ديگر آخرين پرده‌ي نمايش زندگي را خواهد ديد، مناظري نيست كه عواطف و احساسات انساني را برنينگيزد. هركس كه از محبّت و انسانيّت بهره‌اي برده باشد، از ديدن اين صحنه‌ها متأثّر و متألّم ميشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطين و عراق و لبنان و سوريه. قطعاً يك‌ونيم ميليارد مسلمان همين احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان اين فجايع، منزجر و بيزارند. امّا مسئله اين است كه رنجهاي امروز اگر مايه‌ي ساختن فردايي بهتر و ايمن‌تر نشود، فقط به خاطره‌هايي تلخ و بي‌ثمر فرو خواهد كاست. من ايمان دارم كه تنها شما جوانهاييد كه با درس گرفتن از ناملايمات امروز، قادر خواهيد بود راه‌هايي نو براي ساخت آينده بيابيد و سدّ بيراهه‌هايي شويد كه غرب را به نقطه‌ي كنوني رسانده است.

درست است كه امروز تروريسم درد مشترك ما و شما است، امّا لازم است بدانيد كه ناامني و اضطرابي كه در حوادث اخير تجربه كرديد، با رنجي كه مردم عراق، يمن، سوريه، و افغانستان طيّ سالهاي متمادي تحمّل كرده‌اند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اينكه دنياي اسلام در ابعادي بمراتب وسيع‌تر، در حجمي انبوه‌تر و به مدّت بسيار طولاني‌تر قرباني وحشت‌افكني و خشونت بوده است؛ و دوّم اينكه متأسّفانه اين خشونتها همواره از طرف برخي از قدرتهاي بزرگ به شيوه‌هاي گوناگون و به شكل مؤثّر حمايت شده است. امروز كمتر كسي از نقش ايالات متّحده‌ي آمريكا در ايجاد يا تقويت و تسليح القاعده، طالبان و دنباله‌هاي شوم آنان بي‌اطّلاع است. در كنار اين پشتيباني مستقيم، حاميان آشكار و شناخته‌شده‌ي تروريسم تكفيري، علي‌رغم داشتن عقب‌مانده‌ترين نظامهاي سياسي، همواره در رديف متّحدان غرب جاي گرفته‌اند، و اين در حالي است كه پيشروترين و روشن‌ترين انديشه‌هاي برخاسته از مردم‌سالاري‌هاي پويا در منطقه، بي‌رحمانه مورد سركوب قرار گرفته است. برخورد دوگانه‌ي غرب با جنبش بيداري در جهان اسلام، نمونه‌ي گويايي از تضاد در سياستهاي غربي است.

چهره‌ي ديگر اين تضاد، در پشتيباني از تروريسم دولتي اسرائيل ديده ميشود. مردم ستمديده‌ي فلسطين بيش از شصت سال است كه بدترين نوع تروريسم را تجربه ميكنند. اگر مردم اروپا اكنون چند روزي در خانه‌هاي خود پناه ميگيرند و از حضور در مجامع و مراكز پرجمعيّت پرهيز ميكنند، يك خانواده‌ي فلسطيني ده‌ها سال است كه حتّي در خانه‌ي خود از ماشين كشتار و تخريب رژيم صهيونيست در امان نيست. امروزه چه نوع خشونتي را ميتوان از نظر شدّت قساوت با شهرك‌سازي‌هاي رژيم صهيونيست مقايسه كرد؟ اين رژيم بدون اينكه هرگز به‌طور جدّي و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و يا لااقل نهادهاي بظاهر مستقلّ بين‌المللي قرار گيرد، هر روز خانه‌ي فلسطينيان را ويران و باغها و مزارعشان را نابود ميكند، بي‌آنكه حتّي فرصت انتقال اسباب زندگي يا مجال جمع‌آوري محصول كشاورزي را به آنان بدهد؛ و همه‌ي اينها اغلب در برابر ديدگان وحشت‌زده و چشمان اشك‌بار زنان و كودكاني روي ميدهد كه شاهد ضرب و جرح اعضاي خانواده‌ي خود و در مواردي انتقال آنها به شكنجه‌گاه‌هاي مخوفند. آيا در دنياي امروز، قساوت ديگري را در اين حجم و ابعاد و با اين تداوم زماني مي‌شناسيد‌؟ به گلوله بستن بانويي در وسط خيابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروريسم نيست پس چيست؟ اين بربريّت چون توسّط نيروي نظامي يك دولت اشغالگر انجام ميشود، نبايد افراطي‌گري خوانده شود؟ يا شايد اين تصاوير فقط به اين علّت كه شصت سال مكرّراً از صفحه‌ي تلويزيون‌ها ديده شده، ديگر نبايد وجدان ما را تحريك كند.

لشكركشي‌هاي سالهاي اخير به دنياي اسلام كه خود قربانيان بي‌شماري داشت، نمونه‌اي ديگر از منطق متناقض غرب است. كشورهاي مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهاي انساني، زيرساخت‌هاي اقتصادي و صنعتي خود را از دست داده‌اند، حركت آنها به سوي رشد و توسعه به توقّف يا كندي گراييده، و در مواردي ده‌ها سال به عقب برگشته‌اند؛ با وجود اين، گستاخانه از آنان خواسته ميشود كه خود را ستمديده ندانند. چگونه ميتوان كشوري را به ويرانه تبديل كرد و شهر و روستايش را به خاكستر نشاند، سپس به آنها گفت كه لطفاً خود را ستمديده ندانيد! به جاي دعوت به نفهميدن و يا از ياد بردن فاجعه‌ها، آيا عذرخواهيِ صادقانه بهتر نيست؟ رنجي كه در اين سالها دنياي اسلام از دورويي و چهره‌آرايي مهاجمان كشيده است، كمتر از خسارتهاي مادّي نيست.

جوانان عزيز! من اميد دارم كه شما در حال يا آينده، اين ذهنيّت آلوده به تزوير را تغيير دهيد؛ ذهنيّتي كه هنرش پنهان كردن اهداف دور و آراستن اغراض موذيانه است. به نظر من نخستين مرحله در ايجاد امنيّت و آرامش، اصلاح اين انديشه‌ي خشونت‌زا است. تا زماني كه معيارهاي دوگانه بر سياست غرب مسلّط باشد، و تا وقتي كه تروريسم در نگاه حاميان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسيم شود، و تا روزي كه منافع دولتها بر ارزشهاي انساني و اخلاقي ترجيح داده شود، نبايد ريشه‌هاي خشونت را در جاي ديگر جستجو كرد.

متأسّفانه اين ريشه‌ها طيّ ساليان متمادي، بتدريج در اعماق سياستهاي فرهنگي غرب نيز رسوخ كرده و يك هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسياري از كشورهاي دنيا به فرهنگ بومي و ملّي خود افتخار ميكنند، فرهنگهايي كه در عين بالندگي و زايش، صدها سال جوامع بشري را بخوبي تغذيه كرده است؛ دنياي اسلام نيز از اين امر مستثنا نبوده است. امّا در دوره‌ي معاصر، جهان غرب با بهره‌گيري از ابزارهاي پيشرفته، بر شبيه‌سازي و همانندسازي فرهنگي جهان پافشاري ميكند. من تحميل فرهنگ غرب بر ساير ملّتها و كوچك شمردن فرهنگهاي مستقل را يك خشونت خاموش و بسيار زيان‌بار تلقّي ميكنم. تحقير فرهنگهاي غني و اهانت به محترم‌ترين بخشهاي آنها در حالي صورت ميگيردكه فرهنگ جايگزين، به‌هيچ‌وجه از ظرفيّت جانشيني برخوردار نيست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگري» و «بي‌بندوباري اخلاقي» كه متأسّفانه به مؤلّفه‌هاي اصلي فرهنگ غربي تبديل شده است، مقبوليّت و جايگاه آن را حتّي در خاستگاهش تنزّل داده است. اينك سؤال اين است كه اگر ما يك فرهنگ ستيزه‌جو، مبتذل و معناگريز را نخواهيم، گنهكاريم؟ اگر مانع سيل ويرانگري شويم كه در قالب انواع محصولات شبه هنري به سوي جوانان ما روانه ميشود، مقصّريم؟ من اهمّيّت و ارزش پيوندهاي فرهنگي را انكار نميكنم. اين پيوندها هر گاه در شرايط طبيعي و با احترام به جامعه‌ي پذيرا صورت گرفته، رشد و بالندگي و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پيوندهاي ناهمگون و تحميلي، ناموفّق و خسارت‌بار بوده است. با كمال تأسّف بايد بگويم كه گروه‌هاي فرومايه‌اي مثل داعش، زاييده‌ي اين‌گونه وصلتهاي ناموفّق با فرهنگهاي وارداتي است. اگر مشكل واقعاً عقيدتي بود، ميبايست پيش از عصر استعمار نيز نظير اين پديده‌ها در جهان اسلام مشاهده ميشد، درحالي‌كه تاريخ، خلاف آن را گواهي ميدهد. مستندات مسلّم تاريخي بروشني نشان ميدهد كه چگونه تلاقي استعمار با يك تفكّر افراطي و مطرود، آن‌هم در دل يك قبيله‌ي بدوي، بذر تندروي را در اين منطقه كاشت. وگرنه چگونه ممكن است از يكي از اخلاقي‌ترين و انساني‌ترين مكاتب ديني جهان كه در متن بنيادينِ خود، گرفتن جان يك انسان را به مثابه‌ي كشتن همه‌ي بشريّت ميداند، زباله‌اي مثل داعش بيرون بيايد؟

از طرف ديگر بايد پرسيد چرا كساني كه در اروپا متولّد شده‌اند و در همان محيط، پرورش فكري و روحي يافته‌اند، جذب اين نوع گروه‌ها ميشوند؟ آيا ميتوان باور كرد كه افراد با يكي دو سفر به مناطق جنگي، ناگهان آن‌قدر افراطي شوند كه هم‌وطنان خود را گلوله‌باران كنند؟ قطعاً نبايد تأثير يك عمر تغذيه‌ي فرهنگي ناسالم در محيط آلوده و مولّد خشونت را فراموش كرد. بايد در اين زمينه تحليلي جامع داشت، تحليلي كه آلودگي‌هاي پيدا و پنهان جامعه را بيابد. شايد نفرت عميقي كه طيّ سالهاي شكوفايي صنعتي و اقتصادي، در اثر نابرابري‌ها و احياناً تبعيض‌هاي قانوني و ساختاري در دل اقشاري از جوامع غربي كاشته شده، عقده‌هايي را ايجاد كرده كه هر از چندي بيمارگونه به اين صورت گشوده ميشود.

به‌هرحال اين شما هستيد كه بايد لايه‌هاي ظاهري جامعه‌ي خود را بشكافيد، گره‌ها و كينه‌ها را بيابيد و بزداييد. شكافها را به جاي تعميق، بايد ترميم كرد. اشتباه بزرگ در مبارزه با تروريسم، واكنشهاي عجولانه‌‌اي است كه گسست‌هاي موجود را افزايش دهد. هر حركت هيجاني و شتاب‌زده كه جامعه‌ي مسلمان ساكن اروپا و آمريكا را كه متشكّل از ميليون‌ها انسان فعّال و مسئوليّت‌پذير است، در انزوا يا هراس و اضطراب قرار دهد و بيش از گذشته آنان را از حقوق اصلي‌شان محروم سازد و از صحنه‌ي اجتماع كنار گذارَد، نه تنها مشكل را حل نخواهد كرد بلكه فاصله‌ها را عمق، و كدورتها را وسعت خواهد داد. تدابير سطحي و واكنشي ــ مخصوصاً اگر وجاهت قانوني بيابد ــ جز اينكه با افزايش قطب‌بندي‌هاي موجود، راه را بر بحرانهاي آينده بگشايد، ثمر ديگري نخواهد داشت. طبق اخبار رسيده، در برخي از كشورهاي اروپايي مقرّراتي وضع شده است كه شهروندان را به جاسوسي عليه مسلمانان واميدارد؛ اين رفتارها ظالمانه است و همه ميدانيم كه ظلم، خواه‌ناخواه خاصيّت برگشت‌پذيري دارد. وانگهي مسلمانان، شايسته‌ي اين ناسپاسي‌ها نيستند. دنياي باختر قرنها است كه مسلمانان را بخوبي مي‌شناسد؛ هم آن روز كه غربيان در خاك اسلام ميهمان شدند و به ثروت صاحبخانه چشم دوختند، و هم روز ديگر كه ميزبان بودند و از كار و فكر مسلمانان بهره جستند، اغلب جز مهرباني و شكيبايي نديدند. بنابراين من از شما جوانان ميخواهم كه بر مبناي يك شناخت درست و با ژرف‌بيني و استفاده از تجربه‌هاي ناگوار، بنيانهاي يك تعامل صحيح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پي‌ريزي كنيد. در اين صورت، در آينده‌اي نه‌چندان دور خواهيد ديد بنايي كه بر چنين شالوده‌اي استوار كرده‌ايد، سايه‌ي اطمينان و اعتماد را بر سر معمارانش ميگستراند، گرماي امنيّت و آرامش را به آنان هديه ميدهد، و فروغ اميد به آينده‌اي روشن را بر صفحه‌ي گيتي ميتاباند.
سيّدعلي خامنه‌اي
۸ آذر

:: موضوعات مرتبط: خبرنامه
:: برچسب‌ها: ،
 



رهبر انقلاب: آرمان فلسطين باقي است
نوشته شده در ۸ آذر ۱۳۹۴
ساعت : ۰۹:۰۸:۵۵
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

بيانات در ديدار فرماندهان گردان‌هاي بسيج

 

 

در آستانه‌ي روز بسيج مستضعفين؛ در حسينيه‌ي امام خميني رحمه‌الله

بسماللهالرّحمنالرّحيم (۱)
الحمدلله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام علي سيّدنا محمّد و آله الطّاهرين سيّما بقيّةالله في الارضين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.

 خيلي مشرّف فرموديد برادران و خواهران عزيز و اين حسينيّه را با نفسهاي گرم خودتان و دلهاي پرمحبّت خودتان و بخصوص با بيانات سرداران عزيزمان -جناب آقاي جعفري و جناب آقاي نقدي- معطّر كرديد به عطر بسيج. عطر بسيج را بايد درك كرد، بايد استشمام كرد، بايد حقيقت اين پديده‌ي عجيب و مبارك را بدرستي فهميد. يادبود روز تشكيل بسيج را هم به همهي شما تبريك عرض ميكنيم و اميدواريم انشاءالله كه يكايك شما برادران و خواهران و همچنين كساني كه تحت فرماندهي شما هستند، مشمول رضاي حضرت بقيّةالله (ارواحنا فداه) باشيد، از شما راضي باشند، شما را دعا كنند و انشاءالله در دنيا و آخرت با اين انوار مقدّسه در دلتان، با جسمتان، با جانتان محشور باشيد.

 چند مطلب را با استفاده از اين فرصت ما اينجا عرض ميكنيم. يك مطلب اين است كه پديدهي بسيج، يك پديدهي ابتكاري است؛ نه به اين معنا كه در كشورهاي ديگر و در جاهاي ديگر، نيروهاي مقاومت مردمي وجود نداشتند؛ چرا، اينها را ميدانيم لكن نيروهاي مقاومت در كشورهاي مختلف دنيا -در غرب و شرق و مانند اينها- معمولاً مربوطند به دوران اختناق، دوران فشار، دوران مبارزات؛ بعد از آنكه دوران مبارزات تمام شد، حالا يا خود اين گروههاي مقاومت به قدرت رسيدند يا ديگران با كمك اينها به قدرت رسيدند، اين نيروي مقاومت تمام ميشود و اين تشكيلات مردمي به پايان ميرسد؛ در دنيا اينجور است؛ كساني كه با مقاومتهاي مردمي در آفريقا، در اروپا، در آسيا، در كشورهاي مختلف آشنا هستند ميدانند. در دورهي فرض بفرماييد تسلّط فرانسويها بر الجزائر، خب گروههاي مردميِ مقاومت تشكيل شد، سالها هم جنگيدند -شايد حدود هشت سال، ده سال، جنگ شديد داشتند- سختيهاي زيادي هم متحمّل شدند لكن بعد كه دولت انقلابي تشكيل شد، ديگر از اين گروهها خبري نبود؛ بعضيشان به قدرت رسيدند، بعضيشان حزب تشكيل دادند، [ولي] چيزي به نام گروه مقاومت باقي نماند. يا مثلاً در فرانسهي دوران اشغال آلمان، گروههاي مقاومت بودند -چپ، راست، ميانه- خيلي هم ميجنگيدند لكن بعد از آنكه اشغال برطرف شد و حكومت تشكيل شد، ديگر از گروهها خبري نبود؛ تمام شد، ميرفتند. عرض كرديم، يا به قدرت ميرسيدند -كه همانهايي كه به قدرت ميرسيدند، به آفات قدرت هم دچار ميشدند؛ اين را بنده بالعيان در بعضي از كشورها ديدم؛ همان كساني كه در سنگرهاي سخت، روي خاك، روي زمين، چند سال مبارزه كرده بودند تا به حكومت رسيده بودند، بعد در دوران حاكميّتشان همانجور رفتار ميكردند كه مثلاً فرماندهي پرتغالي كه قبل از اينها بر اين كشور حاكم بود رفتار ميكرد؛ رفتار اينها هم مثل رفتار آنها بود، فرقي نميكرد؛ هدف از مبارزه رسيدن به قدرت بود؛ اين را بنده در موارد متعدّدي خودم مشاهده كردم- و به اين شكل ميشد و در واقع تبدّل ماهيّت ميدادند؛ يا نه، ديگران به قدرت ميرسيدند، اينها مثلاً حزب تشكيل ميدادند؛ مثل بعضي از احزابي كه در همين كشورها هست كه آن حزبها هم در واقع مبارزهشان مبارزهي براي رسيدن به قدرت بود. الان احزاب غربي و به تبع آنها احزاب در همهي دنيا، هدفشان رسيدن به قدرت است؛ يعني يك حزب مبارزه ميكند براي اينكه دولت را در اختيار بگيرد؛ بعد آن حزبِ ديگر مبارزه ميكند تا دولت را از دست اين دربياورد. يعني امروز احزاب -آنچه بهعنوان حزب در دنيا ناميده ميشود- در واقع بستري براي رسيدگي به مفاهيم و معارف عاليهي مورد اعتقاد آن حزب نيست، مثل آن چيزي كه ماها در اوّل انقلاب از حزب در ذهنمان بود، امروز در دنيا اين نيست؛ هدف اين است كه يك گروهي باشند -مثل يك باشگاهي يا يك مجموعهاي- كه تلاش كنند خودشان را برسانند به قدرت؛ بعد كه رسيدند به قدرت، همان آش و همان كاسهي حكومت قبلي است؛ تفاوتي نميكند. بنابراين گروههاي مقاومت، با پيروزيها حل ميشدند، آب ميرفتند، تمام ميشدند. اينكه گروههاي مقاومت، مثل يك جريان ممتد، مثل يك شطّ جوشان، در دوران پيروزي بمانند و روزبهروز بالندهتر بشوند، آگاهيهايشان بيشتر بشود، در ميدانهاي مختلفي كه كشور به آنها احتياج دارد بهطور متشكّل شركت كنند، از لحاظ كمّيّت و از لحاظ كيفيّت توسعه پيدا كنند، به مفاهيم جديد دست پيدا كنند، در نبردهاي نوتولّديافته بتوانند نقش ايفا كنند، آنچنانكه بسيج ما است، اين در دنيا بيسابقه است؛ چنين چيزي در دنيا سابقه ندارد.

 اين هم هنر امام بود؛ امام (رضوان‌الله‌عليه) بسيج را تشكيل داد از متن مردم. بسيج، چيزي جداي از مردم نيست؛ بسيج، همين انسانهاي موجود در اقشار مختلف مردمند -در دانشگاهند، در مزرعهاند، در بازارند، در دستگاههاي گوناگون مسئول و غيرمسئولند- امّا بسيجياند، جزو مجموعهي بسيجند. بسيج در واقع يك انتخاب ويژه از ميان آحاد ملّت است؛ يك نماينده از مجموعهي ملّت است؛ بسيج اين است. اين را امام (رضوان‌الله‌عليه) تشكيل داد و روزبهروز توسعه پيدا كرد؛ از آنها چيزهاي عجيب و عظيم و برجستهاي بُروز كرد. خيلي از اين سرداران سپاهي ما -كه يا شهيد شدند، يا زندهاند بحمدالله، كه از آنها چيزهاي شگفتآوري ميشنويد يا ميخوانيد در نوشتهجات- اينها بسيجياند؛ اينها اوّل بهعنوان بسيج وارد شدند، موظّف نبودند؛ بهعنوان بسيجي وارد ميدان دفاع مقدّس شدند و استعداد اينها بُروز كرد و تبديل شدند به سرداران بزرگي مثل شهيد باقري، مثل شهيد كاظمي، مثل شهيد بروجردي و ديگران و ديگران و ديگران؛ اين در عرصهي جنگ. در عرصهي علم هم همينجور؛ بسياري از اين افرادي كه در عرصهي علم و فنّاوري كارهاي بزرگ انجام دادند، يا سابقهي بسيجي دارند، يا خودشان الان بسيجياند؛ ولو اسمشان هم در فهرست سازمان بسيج نوشته نشده باشد، [ولي] خودشان را بسيجي ميدانند؛ همين شهداي هستهاي -رضايينژاد، احمديروشن، شهرياري، عليمحمّدي، ديگران، ديگران- همانهايي كه در مسائل فنّي فوقالعادهي هستهاي نقشآفريني كردند كه ما اينها را از نزديك ديدهايم، اينها همه در واقع عناصر بسيجند. بسيج تعريف مشخّصي دارد: آحاد مردمي، كه با هدف والاي الهي و با روحيّهي خستگيناپذير، وسط ميدان، هرجايي كه لازم باشد حضور پيدا ميكنند، استعداد خودشان را بُروز ميدهند، آنچه دارند در صحنه ميگذارند، و از خطرات اين راه هم نميترسند؛ يعني جانشان را كف دست گرفتهاند. خب اين حرف، در گفتن آسان است كه «فلاني جانش را كف دستش گرفته» امّا در عمل به اين آساني نيست. بسيجي آن كسي است كه براي اين كار دشوار -يعني بذل جان، حتّي بذل آن چيزهايي كه از جان گاهي عزيزتر است- آمادگي دارد؛ اين معناي بسيج است. اين از اختصاصات كشور ما است، اين مخصوص انقلاب اسلامي، و مربوط به جمهوري اسلامي است.

 خب، يك خصوصيّت بسيج، گسترهي حضور است كه اين را بايد حفظ كرد؛ در عرصهي نظامي، در عرصهي علمي، در عرصهي هنري -خب شهيد آويني يك بسيجي است؛ فرض بفرماييد فلان هنرمندِ متعهّدِ علاقهمند، چه در عالم هنرهاي تجسّمي، چه در شعر، چه در ادبيّات و امثال اينها، اين يك بسيجي است- چه در فنّاوري، چه اخيراً در مسائل اقتصادي كه بنده هم به دولتيها سفارش كردم و گفتم بسيج داوطلب است كه در اقتصاد مقاومتي حضور پيدا كند و نقشآفريني كند. البتّه خيلي بايد برادران عزيزِ فرماندهان بسيج و سپاه مراقب باشند كه فعّاليّت اقتصادي از جاهاي لغزنده است؛ «چو گِل بسيار شد پيلان بلغزند»،(۲) حواسشان باشد. من بعد اشاره خواهم كرد، از دامهاي دشمن، يكي همين مسائل مالي و اقتصادي و مانند اينها است كه بايد خيلي مراقبت كرد، خيلي بايد مواظب بود. چون انسان هميشه در معرض امتحان است، اين را بدانيد؛ و ميدانيد، در معارف اسلامي واضح است. يعني انسان وقتي بلعمباعورا هم بشود -كسي كه دعاي او از درگاه خدا ردخور ندارد و هرچه دعا كند مستجاب ميشود- و به اينجا هم برسد، باز جاي لغزش وجود دارد، ممكن است بلغزد. يك خطّي است كه شما داريد ميرويد بالا؛ در همهي لحظات و آنات و قدمهاي اين خطّي كه داريد ميرويد بالا، پرتگاه زير پايتان است؛ در همهي آنات؛ هرچه بالاتر هم برويد، پرتگاه سختتر و سهمگينتر و خطرناكتر خواهد شد؛ بايد مراقبت كرد كه من آن مراقبت را هم عرض خواهم كرد. خب، پس گسترهي حضور هم -در همهي عرصههايي كه ذكر كرديم و ذكر نكرديم كه قابل حضور بسيجيان است- يكي از خصوصيّات است.

 حضور بسيج بهمعناي حضور مردم است؛ وقتي بسيج يكجا حاضر است، معنايش اين است كه ملّت ايران حاضر است -همينطور كه عرض كرديم- بسيج نمونه و مسطوره(۳) ملّت ايران است، يك نمونه و يك نشانهاي است از مجموعهي ملّت ايران. خب، اين حضور هم البتّه معلوم است كه براي دفاع از آرمانها است، براي دفاع از ارزشها است، براي دفاع از هويّت انقلابي و دفاع از هويّت ملّي است، براي كمك به اين ملّت و اين كشور است در رسيدن به آن نقاطي كه شايستهي آن است و آنها را به بركت انقلاب ترسيم كرده است و دارد حركت ميكند؛ حضور بسيج طبعاً به اين معنا است؛ بايد دفاع كند.

 خب، وقتي ميگوييم بايد دفاع كند، يك سؤال به ذهن ميرسد كه مگر حملهاي وجود دارد كه دفاع كند؟ مگر دشمني هست كه بايد دفاع كرد در مقابل آن دشمن؟ اين سؤال به ذهن ميآيد. شماها جواب اين سؤال را بروشني ميدانيد؛ بله، دشمن هست؛ دشمن غدّار،(۴) زرنگ، دستوپادار، متقلّب، شيطانصفت در مقابل اين حركت عظيم وجود دارد؛ آن دشمن كيست؟ استكبار.

 البتّه مظهر استكبار، امروز آمريكا است؛ يك روزي انگليس بود. اين دشمن، بيكار نيست، مشغول است؛ دائم مشغول است. اين تحليلي كه در اوّل صحبتِ سردار جعفري عزيزمان بود، اين كاملاً تحليل درستي است. امروز درگيري جهاني، بين حركت استكباري و حركت ارزشي و استقلال ملّي و هويّتي است كه مظهرش انقلاب اسلامي يا جمهوري اسلامي است؛ دعوا امروز در دنيا اين است؛ نه اينكه دعواهاي ديگري نيست؛ چرا، بالاخره بر سر يك جيفه(۵) هم سگها به جان هم ميافتند، با هم دعوا ميكنند، اين هست لكن دعواي اصلي اين است، خطّ اصلي و جبههي اصلي اين است؛ لذا دشمن وجود دارد، دشمن حسّاس است.

 اين استكبار عرض كرديم، مظهرش امروز آمريكا است؛ امّا اين دستگاه سياسي استكبار است، استكبار فقط دستگاه سياسي نيست؛ دستگاه مالي گاهي مهمتر و مؤثّرتر است؛ [مثل] اين شركتها و كمپانيهاي بزرگ و پولدارهاي بزرگ دنيا كه عمدتاً هم صهيونيست هستند؛ مجموعهي استكبار اينها هستند؛ اينها دائم مشغولند. در واقع هم زر و هم زور، زر و زور؛ حالا مثلّث زر و زور و تزوير را گفتند كه مثلّث درستي هم هست. قديمها كه ماها ميگفتيم زر و زور و تزوير، منظورمان از تزوير، تزوير ديني بود. يعني عناصري كه تحت پوشش دين ميآيند و زمينه را صاف ميكنند؛ جادّه را صاف ميكنند براي ورود لشكر زر و زور. امّا امروز منظورمان از تزوير فقط تزوير ديني نيست، تزوير سياسي هم هست؛ يعني دستگاههاي سياسي، دستگاههاي ديپلماسي، بشدّت در حال تزوير، نقشهچيني و توطئه و برنامهريزي و طرّاحياند؛ به چهرهي خندان ظاهر ميشوند، با آغوش باز جلو ميآيند و در همان حال مثل اينكه در بعضي از فيلمها ديدهايد، طرف را كه بغل ميگيرد، خنجر را هم در قلبش فرو ميكند. بنابراين امروز تزوير شامل تزوير سياسي و ديپلماسي و مانند اينها هم هست كه بايد به آن توجّه كرد. خب، اين دشمني است، اين دشمني در شكلهاي مختلفي ممكن است ظاهر بشود. اينها را ما بايد توجّه كنيم؛ يعني بايد دائم اينها را با خودمان تكرار كنيم، تمرين كنيم، از ياد نبريم تا بفهميم چه كار بايد بكنيم؛ همهمان -هم سياستمداران كشور، مديران كشور، شما بسيجيهاي عزيز و ديگراني كه فعّالند، متفكّرند، اهل كارند- اينها را بايد دائم در ذهن داشته باشيم.

 يكجور دشمني، دشمنيِ سخت است؛ بمبي بيندازند، تيري بزنند، تروريستي بفرستند. يكجور دشمني، دشمنيهاي نرم است كه من از چندي پيش مسئلهي نفوذ را مطرح كردم؛ نفوذ خيلي مسئلهي مهمّي است. نفوذ كه ما ميگوييم، حالا بعضيها واكنش نشان ميدهند؛ آقا! مسئلهي نفوذ جناحي شد، استفادهي جناحي كردند؛ من به اين حرفها كاري ندارم. خب، استفادهي جناحي نكنند، بحث بيهوده دربارهي نفوذ نكنند، اسم نفوذ را بدون محتواي لازم مطرح نكنند؛ اينها را ما كاري نداريم ولي هر حرفي زده ميشود، هر كار جدّي [ميشود]، از اصل واقعيّت نفوذ غفلت نشود؛ غفلت نكنيم كه دشمن درصدد نفوذ است. حالا من نفوذ را مقداري تشريح ميكنم كه نفوذ چيست و چگونه است؛ از اصل قضيّه غفلت نكنيم. جناحها همديگر را متّهم نكنند؛ اين بگويد آقا شما كه گفتي مقصودت اين بود، آن بگويد نه، شما كه گفتي مقصودت اين بود؛ خيلي خب، حالا مقصود هرچه بود. بالاخره واقعيّت فراموش نشود؛ دشمن دارد براي نفوذ طرّاحي ميكند.

 نفوذ دو جور است: يك نفوذ موردي است، نفوذ فردي است؛ يك نفوذ جرياني است. نفوذ موردي خيلي نمونه دارد، معنايش اين است كه فرض كنيد شما يك دمودستگاهي داريد، يك مسئولي هستيد؛ يك نفر را با چهرهي آرايششده، بزكشده، با ماسك در مجموعهي شما بفرستند؛ شما خيال كنيد دوست است درحاليكه او دوست نيست، تا او بتواند كار خودش را انجام بدهد؛ گاهي جاسوسي است كه اين كمترينش است؛ يعني كماهمّيّتترينش جاسوسي است، خبركشي و خبردهي است؛ گاهي كارش بالاتر از جاسوسي است، تصميم شما را عوض ميكند. شما يك مديري هستيد، يك مسئولي هستيد، تصميمگير هستيد، ميتوانيد يك حركت بزرگ يا مؤثّري انجام بدهيد، اگرچنانچه اين حركت را اينجور انجام بدهيد اين به نفع دشمن است، او ميآيد كاري ميكند كه شما حركت را اينجور انجام بدهيد؛ يعني تصميمسازي. در همهي دستگاهها سابقه هم دارد؛ فقط هم دستگاههاي سياسي نيست، دستگاههاي روحاني و ديني و مانند اينها هم هميشه وجود داشته. مرحوم آقاي آسيّد حسن تهامي كه از علماي بزرگ كشور ما و ساكن بيرجند بود، رفته بود در بيرجند مانده بود؛ ملّاي خيلي بزرگي بود، اگر در قم يا نجف ميماند، حتماً مرجع تقليد ميشد؛ مرد بسيار دانايي بود. ايشان خودش براي من نقل كرد؛ گفت آنوقتي كه عراقيها با انگليسها ميجنگيدند -در [سال] ۱۹۱۸؛ قريب صد سال پيش- يكي از مراجع وقت، يك نوكري داشت كه خيلي مرد خوبي بود، با طلبهها گرم ميگرفت، صحبت ميكرد، با همه آشنا بود، با همه رفيق بود؛ اسمش را هم ايشان ميگفت؛ من يادم نيست. گفت بعد كه انگليسها غلبه پيدا كردند و عراق را تصرّف كردند و آخرين جا نجف بود كه وارد نجف شدند، خبر رسيد به طلبهها كه اين نوكر فلان آقا، يك افسر انگليسي است! گفت من باور نكردم؛ گفتم مگر ميشود چنين چيزي؟ بعد ميگفت در بازار حُوِيش -بازار معروفي است در نجف- داشتم ميرفتم، ديدم هفت هشت ده نفر افسر انگليسي و نظامي انگليسي سوار اسب دارند ميآيند -آنوقت با اسب رفتوآمد ميكردند- يك افسري هم جلويشان است؛ خب، من كنار واايستادم كه اينها بيايند رد شوند؛ وقتي رسيدند به من، ديدم آن افسري كه جلو بود، از آن بالا گفت: آقاي آسيّد حسن، حالت چطور است! نگاه كردم ديدم بله، همان آقايي است كه نوكر فلان مرجع بود؛ سالها ما اين را ميديديم. گاهي نفوذ اينجوري است؛ نفوذ شخصي است؛ وارد خانهي كسي، وارد دستگاه كسي ميشوند. در دستگاههاي سياسي هم اليماشاءالله از اين قبيل وجود داشته است؛ امروز هم ممكن است باشد؛ البتّه خطرناك است.

 منتها از اين خطرناكتر، نفوذ جرياني است. نفوذ جرياني، يعني شبكهسازي در داخل ملّت؛ بهوسيلهي پول كه نقش پول و نقش امور اقتصادي اينجا روشن ميشود. عمدهترين وسيله دو چيز [است]؛ يكي پول، يكي هم جاذبههاي جنسي. افراد را جذب كنند، دور هم جمع كنند؛ يك هدف جعلي و دروغين مطرح كنند و افراد مؤثّر را، افرادي كه ميتوانند در جامعه اثرگذار باشند، بكشانند به آن سمت مورد نظر خودشان. آن سمت مورد نظر چيست؟ آن عبارت است از تغيير باورها، تغيير آرمانها، تغيير نگاهها، تغيير سبك زندگي؛ كاري كنند كه اين شخصي كه مورد نفوذ قرار گرفته است، تحت تأثير نفوذ قرار گرفته، همان چيزي را فكر كند كه آن آمريكايي فكر ميكند؛ يعني كاري كنند كه شما همانجوري نگاه كني به مسئله كه يك آمريكايي نگاه ميكند -البتّه يك سياستمدار آمريكايي، به مردم آمريكا كاري ندارد- همانجوري تشخيص بدهي كه آن مأمور عاليرتبهي سيا تشخيص ميدهد؛ در نتيجه همان چيزي را بخواهي كه او ميخواهد. بنابراين خيال او آسوده است؛ بدون اينكه لازم باشد خودش را به خطر بيندازد و وارد عرصه بشود، شما براي او داري كار ميكني؛ هدف اين است، هدف نفوذ اين است؛ نفوذ جرياني، نفوذ شبكهاي، نفوذ گسترده؛ نه موردي. اگر اين نفوذ نسبت به اشخاصي انجام بگيرد كه اينها در سرنوشت كشور، سياست كشور، آيندهي كشور تأثيري دارند، شما ببينيد چه اتّفاقي ميافتد؟ آرمانها تغيير پيدا خواهند كرد، ارزشها تغيير پيدا خواهد كرد، خواستها تغيير پيدا خواهد كرد، باورها تغيير پيدا خواهد كرد.

 شما امروز وقتي نگاه ميكنيد، باور داريد كه در مسئلهي فلسطين يك ظلم آشكار به يك ملّت دارد ميشود؛ اين را داريد ميبينيد؛ نگاه شما اين نگاه است.  آن كسي كه در خانهي خود -يك فلسطينيِ عرب، چه مسلمان، چه مسيحي- مورد تعدّي قرار ميگيرد، او محكوم ميشود با نگاه آمريكايي. از نظر شما او مظلوم است؛ وقتي توانست تغيير نگاه شما را تأمين بكند، شما هم مثل او نگاه ميكنيد و ميگوييد كه اسرائيل دارد از هويّت خودش دفاع ميكنند! مگر اوباما نگفت؟ همان وقتي كه اينها آتش را شبانهروز بر سر مردم غزّه ميريختند، يك مردم بيدفاع را، خانهشان، زندگيشان، مزرعهشان، بچّهشان، مدرسهشان، بيمارستانشان را مورد تهاجم قرار ميدادند، رئيس جمهور آمريكا گفت اسرائيل دارد از خودش دفاع ميكند! يعني نگاه اين است. شبكهسازي و جريانسازي موجب ميشود كه آن كسي كه مثلاً در داخل ايران دارد زندگي ميكند يا در داخل فلان كشور ديگر، اين نگاهش بشود آن نگاه؛ معناي نفوذ اين است؛ ببينيد چقدر خطرناك است.

 آماج نفوذ هم چه كساني هستند؟ عمدتاً نخبگان، عمدتاً افراد مؤثّر، عمدتاً تصميمگيران يا تصميمسازان، اينها آماج نفوذند؛ اينها هستند كه سعي ميشود روي اينها نفوذ انجام بگيرد؛ بنابراين نفوذ خطر است؛ نفوذ خطر بزرگي است. اينكه حالا يكي بگويد آن آقاي زيد از كلمهي نفوذ ميخواهد استفادهي جناحي بكند، اين مسئله را از اهمّيّت نمياندازد. حالا بكند يا نكند، بيخود ميكند استفادهي جناحي ميكند؛ واقعيّت قضيّه اين است؛ از اين واقعيّت كه نميشود صرفنظر كرد.

 مكمّل اين نفوذ هم كارهاي حاشيهاي است؛ يكي از چيزهايي كه مكمّل اين نفوذ است، تخطئهي كساني است كه بر اصالتها، بر نگاه درست، بر ارزشها پاي ميفشارند؛ اين مكمّل نفوذ است. نميخواهم بگويم آن كساني كه بسيج را تخطئه ميكنند، متّهم ميكنند به افراطيگري و تندي و چه و چه، آگاهانه دارند با نفوذگران همكاري ميكنند؛ همراهي ميكنند؛ بنده اين ادّعا را نميكنم، خبر ندارم امّا واقع قضيّه اين است كه اين كمك است. اينهايي كه در بخشهاي مختلف، با زبانهاي مختلف، بسيج را متّهم ميكنند به تندروي، به افراطيگري و چه و چه و چه، دارند در واقع نفوذ را تكميل ميكنند؛ پروژهي نفوذ بهوسيلهي اينها دارد تكميل ميشود؛ چون بسيج جزو آن خاكريزهاي مستحكم است؛ بسيج يك خاكريز مستحكمي است؛ اين خاكريز را نبايد سست كرد.

 من توصيه ميكنم، نصيحت ميكنم به همهي افرادي كه جايگاهي دارند براي حرف زدن و ميتوانند حرف بزنند، سعي نكنند اصالتهاي كشور را، بنيانهاي اساسي انقلاب را تضعيف كنند؛ تا كسي از اصالتها گفت، فوراً نگويند ايشان دارد تندروي ميكند يا افراطيگري ميكند، يا چه ميكند، يا جناحيگري حرف [ميزند]؛ نه، اينجوري نيست. اصالتها را تخطئه نكنند، تهمت افراطيگري نزنند؛ بيّنات انقلاب را انكار نكنند؛ بيّناتي در انقلاب هست؛ واضحاتي، محكماتي در انقلاب هست. خب، اين بيست و چند جلد بيانات امام است؛ امام مظهر انقلاب بود، امام سخنگوي انقلاب بود، مبيّن حقايق انقلاب بود. خب نگاه كنند و ببينند امام برروي چه چيزهايي تكيّه ميكرد. بيّنات انقلاب را انكار نكنند؛ اين، آن چيزهايي است كه مهم است.

 من بسيج را خيلي مهم ميدانم؛ بسيج را يك پديدهي بسيار مهم، اثرگذار، با بركت و البتّه آيندهدار [ميدانم]؛ من معتقدم اين تلاشهايي كه ميشود، كارهايي كه ميشود، تخريبهايي كه انجام ميگيرد، بسيج را سُست نميكند؛ بسيج انشاءالله روزبهزور ريشهدارتر خواهد شد. بسيج يكروز يك نهال باريك و نازكي بود؛ امروز يك درخت تناوري است و بيشتر از اين و بهتر از اين خواهد شد به فضل الهي، لكن مراقب باشيد اين درخت تنومند دچار آفت نشود. اينجا من خطابم به شماها است؛ مراقب باشيد. گاهي اوقات با ارّه ميآيند سراغ يك درخت، خب ميشود جلوي ارّه را گرفت؛ گاهي اوقات آفتي به درون درخت ميخورد، اين علاجش سختتر است.

 يكي از آفتها در بسيج، غرور است. ما كه حالا بسيجي هستيم -بهعنوان برگزيدگان، بهعنوان گل سرسبد، تعريف داريم ديگر؛ اينهمه تعريف كرديم- به ديگران به چشم تحقير نگاه كنيم؛ اين آفت است؛ اين آفت است. هرچه بزرگتر ميشويد، هرچه بالاتر ميرويد، تواضعتان بيشتر بشود؛ خشوعتان پيش خداي متعال بيشتر بشود. شما نگاه كنيد، من و شما هم استغفار ميكنيم و گاهي ميگوييم: استغفرالله ربّي و اتوب اليه؛ استغفار ما را نگاه كنيد، استغفار امام سجّاد را [هم] نگاه كنيد. ما هم دعا ميخوانيم؛ تضرّع ما در دعاهايمان را نگاه كنيد چهجوري است، تضرّع اميرالمؤمنين در آن مناجات يا تضرّع امام حسين در دعاي عرفه يا تضرّع امام سجّاد در صحيفهي سجّاديه را نگاه كنيد؛ او كجا، ما كجا؛ امّا او هزار برابرِ ما در تضرّع جدّيتر است؛ در استغفار جدّيتر است. اميرالمؤمنين با آن عظمت، با آن مقام، با آن عبوديّت، با آن تقوا، در دعاي كميل ترس از عذاب خدا را مطرح ميكند! هرچه بالاتر ميرويد، خودتان را در مقابل خدا و در مقابل خلق خدا [كوچكتر ببينيد]؛ در دعاي مكارمالاخلاق به ما ياد دادهاند كه هرچه خودمان در چشم مردم بالاتر ميرويم، در اِلّا حَطَطتَني عِندَ نَفسي مثِلَها؛(۶) هرچه مقاممان پيش مردم بالاتر ميرود، در نفْس خودمان به همان مقدار پايينتر برويم. توجّه كنيم به مسئوليّتمان، توجّه كنيم به كوتاهيهايمان، توجّه كنيم به ضعفهايمان، به نقصهايمان؛ ماها كم كه نقص نداريم، من خودم را ميگويم. خب، شما جوانها بهتر از ما هستيد لكن همه نقص داريم؛ به نقصهاي خودمان بيشتر بايد [توجّه كنيم]. پس غرور يكي از آفتها است. مواظب باشيد، بهخاطر اينكه من بسيجيام، من فدائيام، من حاضرم جانم را بدهم، غرور شما را نگيرد.

 آفت دوّم غفلت است. يكي از چيزهايي كه بر غرور مترتّب ميشود، همين غفلت است. وقتي انسان خيلي مغرور شد به قدرت خود، به تواناييهاي خود، به ارزشهاي خود، كأنّه خاطرش جمع ميشود و دچار غفلت ميشود. غفلت نكنيد، دچار غفلت نشويد. هميشه نگاهتان باز، چشمتان باز، نگاهتان دقيق [باشد].

 يك آفت ديگر -كه حالا به همين مقدار اكتفا كنم- ورود در مسابقهي زرق و برق زندگي است؛ يك مسابقهاي است ديگر: دنبال زرق و برق زندگي دويدن، دنبال وسايل تجملّاتي بيشتر، دنبال زندگي بهتر، دنبال درآمد بيشتر. دويدن يك مسابقه است، اهل دنيا در اين مسابقه واردند؛ حالا بعضيها زرنگترند در اين مسابقه، ميروند جلو تا ميلياردها بالا ميكِشند، بعضيها به آن زرنگي نيستند. امّا اهل دنيا در مسابقهاند، كساني كه دنياپرستند. در اين مسابقه وارد نشويد. نگوييد فلاني دارد، فلاني به دست آورده، من دستم خالي است، من هم بايد داشته باشم؛ نه، اين نه فقط از آفات بسيج، [كه از] آفات هر مؤمن است. خيليها را ما ديديم آدمهاي خوبي بودند، آدمهاي علاقهمندي بودند، وقتي افتادند توي دنيا و زرق و برق و مانند اينها، يواشيواشيواش تيزيها كُند شد، تواناييها كم شد، انگيزهها ضعيف شد. انگيزه كه ضعيف شد، ارادهها هم ضعيف ميشود. اراده كه ضعيف شد، در عمل خودش را نشان ميدهد. [از دست] رفتند. آفتها اين است.

 امروز اولويّتهاي بسيج چيست؟ در درجهي اوّل تقوا و طهارت؛ تقوا و طهارت. همهي كساني كه اهل معنا بودند -بزرگان اهل معنا- كه ما گاهي خدمت بعضي از اينها رسيديم، توصيّهشان اين بود كه گناه نكنيد. بعضيها ميگويند آقا چه ذكري را بخوانيم كه مثلاً فرض كنيد خيلي خوب باشد و به مقامات عالي [برسيم]؟ آنها ميگفتند آقا ذكر پيشكش! گناه نكنيد. قدم اوّل اين است و اگر اين قدم تأمين شد، خيلي از مشكلات شما -مشكلات روحي، مشكلات معنوي و مشكلات مادّي- برطرف خواهد شد. همه در معرض گناهيم، همه در معرض لغزشيم؛ عرض كردم. مراقب باشيد. اگرچنانچه اين مراقبت را شما داشتيد -اين مراقبت از خود را كه اسم اين مراقبت از خود تقوا است. تقوا كه در قرآن اين همه تكرار شده، يعني همين مراقبت كردن از خود كه گناه نكنيد، كه خلاف نكنيد- خداي متعال به شما كمك خواهد كرد، شما را محكم نگه ميدارد. خود اين مراقبت موجب جلب رحمت الهي است، موجب بركت دادن به زندگي است. زندگي انسان، عمر انسان، آنات انسان، ساعات انسان بركت پيدا ميكند بر اثر تقوا. اين اوّلين توصيّهي من است.

 توصيّهي دوّم بصيرت، بصيرت. اين جملهي اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) را من بارها در سخنرانيها گفتم: الا ... وَ لا يَحمِلُ هَذَا العَلَم اِلّا اَهلُ البَصَرِ و الصَّبر.(۷) اوّل اهل بَصَر، كساني كه ديد درستي دارند، بصيرت دارند، صحنه را ميفهمند. بصيرت را روزبهروز بايد زياد كرد، صحنهي داخلي را بشناسيم، بدانيم الان در داخل چه دارد ميگذرد، كجاها است كه انسان گاهي حضور دشمن را احساس ميكند، كجاها است كه ميتواند انسان در آنجا با خاطر جمع، با دل آرام حركت بكند. بصيرت؛ جايگاه خودمان را در دنيا بشناسيم؛ ما كجاييم امروز؟

 عدّهاي همهي تلاششان اين است كه خودي را، خود را تحقير كنند، ملّت را تحقير كنند؛ آقا ما چيزي نيستيم! اين را به زبان گوناگون بيان ميكنند، برميدارند مفصّلاً از فلان كشور يا مردم فلان كشور يا رفتارهاي فلان كشور تعريف و تمجيد و مانند اينها ميكنند، كه اغلب هم خلاف واقع است، اغلب هم مثل اين فيلمهاي سينمايي [است]. در فيلمهاي سينمايي وقتيكه پليس ميآيد، يكي را ميخواهد دستگير كند، همان اوّل ميگويد كه مواظب باش؛ هرچه بگويي ممكن است عليهات در دادگاه به كار برود؛ يعني اينقدر اين پليس آدم نجيبي است كه به آدم متّهم -آدمي كه احتمال دارد مجرم باشد- دارد همان اوّل نصيحت ميكند كه مواظب باش حرف زيادي از دهنت بيرون نيايد تا در دادگاه بر عليهات [بشود]؛ پليس غربيها اين است؟ پليس آمريكاييها اين است؟ اين، فيلمهاي هاليوودي است. پليس آمريكا كه به يك نفري دستبند ميزند، بعد از آنكه دستبند زد، او را ميزند؛ شلّيك ميكند، ميكُشد؛ يك نفر را بهخاطر اينكه اسلحهي اسباببازي تو جيبش است، شلّيك ميكند ميكُشد. پليس اين است؟ فيلم سينمايي بدروغ تزيين ميكند؛ دادگاه را، پليس را، دستگاه دولتي را، چه را، چه را، چه را؛ خب فيلم سينمايي است. بعضيها مقاله نوشتنشان، چيز نوشتنشان، حرف زدنشان، مثل همين فيلمهاي سينمايي هاليوودي است؛ سعي ميكنند ديگران را به آنچه ندارند، مزيّن نشان بدهند، آنها را بزك كنند؛ در واقع احساس خودكمبيني را در ملّت ما به وجود بياورند؛ نه آقا، اينجوري نيست؛ ملّت ما ملّتي است بزرگ، از امتحانهاي بزرگ هم موفّق و سربلند بيرون آمده، كارهاي بزرگي هم كرده؛ ملّت ما همان ملّتي است كه وقتي در جنگ اسير ميگرفت، آن اسير را كتك نميزد، آن اسير را نميكُشت، آن اسير را درمان ميكرد؛ از قمقمهي خودش آب به او ميداد؛ ملّت ما اينجور ملّتي است. چندتا آدم نابابِ متّهم به جاسوسي -كه امكان جاسوسيشان هم بود- از فلان كشور در دريا ميگيرند، ميآورند اينجا، بعد با لباس نو به خانه برشان ميگردانند. ملّت ما اينجور ملّتي است. در برخوردش، در مهربانياش، در انصافش، بعد در شجاعتش. ملّت ما آن ملّتي است كه خودش را از زير بار تحقير چندقرني خارج كرد، توانست در اوج عزّت حرف بزند؛ ما يكچنين ملّتي داريم؛ شوخي كه نيست. كشورهاي مختلف؛ كشورهايي كه قدرتمندان دنيايند، دور هم مينشينند براي اينكه با ايران اسلامي چهكار كنيم؛ خب اين قدرت اين ملّت است؛ قدرت مادّي، قدرت نظامي، قدرت سياسي، قدرت منطق، قدرت اخلاقي؛ نه اينكه ضعف نداريم، ضعف هم خيلي داريم امّا تواناييهايمان، ارزشهايمان، درخشندگيهايمان كم نيست؛ ملّت را چرا تحقير ميكنند؟ بعضيها مرتّباً عادت كردند دائم تحقير كنند؛ كشور را، ملّت را، مسئولين را. بصيرت اين است كه انسان بداند، اين حقايق را درك كند، جايگاه خودش را، جايگاه كشورش را، جايگاه ملّتش را، جايگاه منطق انقلاب را، جايگاه آن خطّ مستقيم و صراط مستقيمي كه امام در كشور ترسيم كرد؛ جايگاه اينها را بداند؛ اين، بصيرت است.

 آمادگي، كمربستگي، پابهركاب بودن؛ اين هم يكي از شرايط لازم است و توصيههاي لازمي است كه ما به برادران و خواهران بسيجي بايد بكنيم؛ آماده بايد بود.(۸) خيلي ممنون، خيلي ممنون. ميدانيم كه شما آمادهايد؛(۹) خيلي خوب، كافي است. شما هم از خودتان يك رفع خستگي كرديد،(۱۰) مدّتي ساكت شده بوديد،(۱۱) يك خرده شعار داديد، خستگيتان برطرف شد؛ حالا توجّه كنيد:

 امروز در دنيا اين نزاعي كه وجود دارد يك نزاع واقعي است. طرفهاي مقابل هم طرفهايي هستند كه از ارزشهاي انساني خيلي فاصله دارند، خيلي. لذا قضايائي در همين دوروبر خود ما اتّفاق ميافتد كه ما نسبت به اين قضايا نميتوانيم بيتفاوت باشيم. اوّل، قضيّهي فلسطين است، مسئلهي فلسطين. مسئلهي فلسطين مسئلهي كوچكي نيست. خب، قريب شصت سال مثلاً يا شصت و چند سال از اشغال سرزمين فلسطين ميگذرد؛ اين مردم -فلسطينيها- چند نسل عوض شدند امّا آرمان فلسطين باقي است؛ دشمن سعياش اين است كه آرمان فلسطين را از بين ببرد؛ آرمان فلسطين باقي است. متأسّفانه دولتهاي عرب آنقدر به كارهاي ديگر مشغولند كه فرصت نميكنند يا نميخواهند -رودربايستيها نميگذارد يا ملاحظات گوناگون ديگر؛ همپيمانيها با آمريكا و ديگران- كه به مسئلهي فلسطين برسند؛ مسئلهي فلسطين خيلي مسئلهي مهمّي است، ما نميتوانيم مسئلهي فلسطين را رها كنيم. امروز انتفاضهي مردم فلسطين در كرانهي باختري آغاز شده، مردم دارند ميجنگند؛ قضاوت بوقهاي استكباري قضاوت كاملاً ظالمانهاي است. اين كسي كه خانهاش اشغال شده و در خانهي خود امنيّت جاني و مالي ندارد -ميآيند خانه را با بولدوزر خراب ميكنند، شهركسازي ميكنند، مزرعهاش را نابود ميكنند- وقتي با سنگ حمله ميكند، ميگويند اين تروريست است! [امّا] آن دستگاهي كه زندگي اين انسان، امنيّت اين انسان، آبروي اين انسان، ثروت اين انسان، دنياي اين انسان را دارد اينجور نابود ميكند، او را ميگويند مظلوم است، از خودش دارد دفاع ميكند! خب، اين خيلي [عجيب است]، اين جزو عجايب دنياي امروز ما است. يكي آمده يك خانهاي را غصب كرده است و صاحبخانه را از خانه بيرون كرده و به او دائم دارد ظلم ميكند، به اين ميگويند از خودش دفاع نكند، از خودش دارد دفاع ميكند؛ آن صاحبخانهي مظلوم را كه امنيّتش را از دست داده، خانه را از دست داده، زن و فرزند و آبرو و حيثيّت و همهچيزش مورد تهديد هست، اين اگرچنانچه برگردد يك دشنام به او بدهد يا يك سنگ به طرف او پرتاب بكند، به اين ميگويند تروريست! اين چيز كوچكي است؟ اين غلط كوچكي است؟ اين خطاي كوچكي است؟ ظلم كوچكي است كه بشود از اين گذشت؛ از اين نميشود گذشت. ما از حركت مردم فلسطين با همهي وجود، تا هروقت بتوانيم و هرجور بتوانيم دفاع ميكنيم.

 مسائل ديگري هم كه دور و بر ما هست، آنها هم همينجور است، آنها هم، اغلب اين مسائلي كه امروز دارد اتّفاق ميافتد، مسائلي است كه قضاوت عادلانهي منصفانهي انساني يك چيز است، قضاوت مغرضانهي خباثتآلود غربيها و سياستمدارانشان و دستگاههاي تبليغاتيشان يكجور ديگر است. مثلاً مسئلهي بحرين؛ مثلاً مسئلهي يمن؛ مثلاً مسئلهي سوريه.

 در مسئلهي بحرين، مردم بحرين مگر چه ميخواهند؟ مردم بحرين ميگويند آقا به هر نفر از آحاد اين ملّت يك رأي بدهيد براي انتخاب دولت، براي انتخاب حكومت؛ هر نفر يك رأي. خب مگر شما نميگوييد «دموكراسي»؟ مگر نميگوييد ما مظهر دموكراسي هستيم؛ از دموكراسي ميخواهيم دفاع كنيم؟ خيلي خب، دموكراسي واضحتر از اين؟ نه فقط اين را بهشان نميدهند، بهشان فشار ميآورند، بهشان اهانت ميكنند، تحقيرشان ميكنند؛ اكثريّت يك ملّت را -اينها اكثريّتند؛ اين كساني كه اين حرف را ميزنند؛ هفتاد هشتاد درصدند- آن اقلّيّت ظالم، قدرت دستش است، هركار ميخواهد با اينها ميكند؛ حتّي به مقدّسات اينها بياحترامي ميكند. در اين محرّم، به كسي كه منبر ميرفت، به كسي كه مدّاحي ميكرد، به كسي كه پرچم عزا ميزد، به كسي كه روضه ميخواند تعرّض كردند؛ به كسي كه يزيد را لعنت ميكرد -سبحان الله- تعرّض كردند كه چرا يزيد را لعنت ميكني! خب، در آبروي اينها همين بس كه يزيدياند، مدافع يزيدند؛ ديگر يزيدِ خبيثي كه بيآبروتر از او در طول تاريخ اسلام كسي را نداريم، اين را نبايد لعنت كرد؟ لعنت خدا بر كساني است كه پيغمبر را، اولاد پيغمبر را، خاندان پيغمبر را اذيّت ميكنند. اين رفتار آنها است؛ اين بحرين است.

 يمن؛ الان ماههاي متوالي است دارند مردم يمن را همينطور بمباران ميكنند. خانه، كاشانه، بيمارستان، مدرسه؛ همينطور دارند [بمب] ميريزند. مردمي كه هيچ تقصيري ندارند، مردمي كه هيچ گناهي ندارند، دارند بمباران ميكنند؛ آنوقت دستگاههاي مدّعي دموكراسي و حقوق بشر و مانند آن، از اينها دارند دائم دفاع ميكنند و حمايت ميكنند! دنيا اين است؛ دنياي ظالم اين است؛ دنيايي كه شما در مقابلش ايستاديد، استكباري كه شما عليهاش شعار ميدهيد، اين است.

 در قضيّهي سوريه هم همينجور؛ كه حالا در مورد قضيّهي سوريه اين چندروزه حرف زديم؛ گفتيم و در رسانهها پخش شده؛ اينها از خبيثترين و شقيترين تروريستها دارند دفاع ميكنند، بهشان كمك ميكنند؛ چه در سوريه، چه در عراق. يا كمك بيواسطه يا كمك باواسطه. اصرار بر اينكه بايستي تشكيل حكومت سوريه اينجوري باشد، اينجوري نباشد. خب به چه حقّي؟ هر ملّتي سرنوشت خودش را، حكومت خودش را، دولت خودش را خودش بايد انتخاب بكند، شما چه كاره هستيد؟ از آنطرف دنيا ميآييد براي خاطر اغراض خبيث و خباثت آلود؛ دنياي استكبار اينچنين دنيائي است. در مقابل اين دنيا، انسان بابصيرت ميفهمد كه بايد چهكار كند، ميفهمد كه موضع او چه موضع حقّي است.

 بسيج ميتواند به ديگران تفهيم كند كه مواضع سياسي جمهوري اسلامي ايران -كه امروز ما مواضع رسمي و سياسي مسئولين دولتيمان و دستگاهمان در مورد سوريه، در مورد عراق، در مورد بحرين، در مورد يمن، در مورد فلسطين، مواضع روشن و آشكاري است- منطقيترين مواضعي است كه ميتواند يك انسانِ منصف و عاقل اتّخاذ بكند.

 بسيج يك بركتي است براي نظام جمهوري اسلامي، يك ذخيره است، يك گنج است؛ يك گنج بيانتها؛ چون ملّت بيانتها است؛ يك گنج است. و من به شما عرض بكنم، به توفيق الهي ملّت عزيز ايران اين گنجينهي با ارزش را اوّلاً حفظ خواهد كرد، ثانياً استخراج خواهد كرد، ثالثاً به كمك اين همّتها و اين ارادهها و اين بصيرتها به اوج تعالي و ترقّي كه مورد نظرش هست، قطعاً خواهد رسيد. و دشمنان مجبورند نگاه كنند و تماشا كنند و پيشرفت ملّت ايران را ببينند؛ و كاري از آنها برنيايد. و انش

:: موضوعات مرتبط: خبرنامه
:: برچسب‌ها: ،
 



ساعت : ۱۰:۴۲:۵۳
نویسنده : بسيجي
نظرات (0)

 

 

هفته بسيج بر بزرگ مرد بسيجي فرمانده معظم كل قوا حضرت امام خامنه اي مدظله العالي و دلاوران بسيجي به ويژه بسيجيان پايگاه شهيد برونسي  ، كه با حماسه و رشادتشان  ،خون شهداء انقلاب اسلامي عزيزمان را عطر آگين تر از هميشه كردند و نيز همه حماسه سازان انقلاب اسلامي كه با مجاهدت و رشادت خود ازاين انقلاب الهي دفاع كردند و همچنان مقاوم د رمقابل شياطين استكبار بامانند مالك اشتر ايستادنند مبارك باد.

فرشاد مرمرچي

فرمانده پايگاه مقاومت شهيد برونسي شهرستان بهار (قشر كارگري)

 

 

 

 

:: موضوعات مرتبط: پايگاه مقاومت شهيد برونسي
:: برچسب‌ها: ،
 



[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ]